تا 2 و 3 سال پیش اگر می خواستیم در مورد شهرمان سخن بگوییم به غیر از نخلستانهای سر به فلک کشیده اش به آرامش و امنیت و صمیمیت مردمش اشاره می کردیم. شهری که علیرغم چند بخش بودنش همگنی و همگونی خاصی داشت و مردمش در تلخ و شیرین زندگی یا هم و همراه هم بودند. شهری که به باسوادان و مسئولینش می نازید. هر وقت صحبت از جرم و جنایت در شهر و روستاهای اطراف می شد با تعجب و دیده ی تردید به موضوع می نگریستیم که انسانیت را چه شده است چرا اینچنین ...

اما طی یک سال و نیم اخیر کار به جایی رسیده که بین همکاران و دوستان روی اینکه بگوییم اهل آبپخش هستیم را نداریم. ما که ادعای فرهنگ و اصالت می کردیم به دلیل حوادث اخیر به اهالی تگزاس و ... شهره شده ایم.

واقعا دلیل این تغییرات و حوادث زنجیره ای اخیر چیست؟ چرا در کمتر از 18 ماه، 5 قتل، یک حادثه قطع نخاع، یک مضروب و 2 حمله مسلحانه و چندین سرقت رقم می خورد؟ چه کسانی مقصرند و چه دلایلی برای این حوادث می توان متصور بود؟ و در نهایت چکار باید کرد؟ همه این سوالات و هزاران چرایی دیگر می تواند وجود داشته باشد که متاسفانه هیچ کدام از مسئولین شهر نه تنها پاسخی ارائه نکرده اند که سکوتشان بیشتر افکار پریشان و جو ناآرام شهر را می آزارد.

اما دلایل و عواملی که به ذهن می رسد..

1. به دلیل موقعیت خوب جغرافیایی و اقتصادی شهر آبپخش، در چند سال اخیر شاهد مهاجرت تعداد بیشماری از اطراف و اکناف بوده ایم. کسانی که به دلایلی از قبیل نبود کار و درآمد، کمبود امکانات، طرد شدن از جامعه خویش و هزاران دلیل دیگر پای به این شهر گذاشته اند و شهر ما میزبان بی منتی برای هزاران مهاجر بوده است و بعضا در این بین بوده اند افرادی که وارد و ساکن شده و باتوجه به سابقه قبلی یا نا شناخته بودن با جریان مجرمان شهر همراه شده و بر ناآرامی و جرم و جنایات افزوده اند.

همچنین بیفزاید به این عوامل حضور سرزده و ورود موقت مجرمان شهرها و روستاهای اطراف به قصد دزدی و بزه و سایر موارد را.

2. شتاب گسترش جمعیت شهری و ورود افکار و تکنولوژی جهانی از قبیل ماهواره، اینترنت و...؛ که عامل افزایش یکباره جمعیت، شامل کل کشور میشود ولی بخش تکنولوژی سوای از مزایای آن آفتی است که دامنگیر فرهنگ جهانی شده و برای بومی سازی آن باید همت و تلاشی به وسعت ایران صورت پذیرد.

3. دسترسی آسان و افزایش استفاده از مواد الکلی و مخدر در سطح شهر، این مورد به قدری ملموس و علنی شده که میتوان ادعا کرد: خرید یک مقدار از این مواد کاری به مراتب راحت تر از سفارش پیتزا و ساندویچ از فروشگاهای fast food است.

4. عدم رشد متناسب نیروهای امنیتی شهری با توجه به گسترش شهرنشینی و تراکم جمعیتی؛ که متاسفانه به هر بهانه ای نیروی انتظامی و سایر ارگانهای مربوطه در این خصوص قصور داشته اند و در خصوص افزایش نیرو و گسترش امکانات امنیتی شهر کاری صورت نپذیرفته است.

5. عدم آگاهی و آموزش لازم نیروهای انتظامی، البته تنها مقصر دانستن نیروهای محترم انتظامی بدون نگاه به چرایی امر کاری به مراتب دور از انصاف و عدالت است. چرا که برای عدم توانایی آنها هزاران دلیل توجیهی می توان ارائه نمود؛ مثال فراوان است و در این بحث نمی گنجد اما برای نمونه عرض می کنم: عدم تامین مالی، نبود امنیت جانی در مقابل برخورد با حوادث برای این عزیزان، نبود امکانات کافی چه از نظر لجستیک و چه نیروی انسانی، نبود مشوق های متناسب با سختی کار، و همچنین نبود آموزش لازم متناسب با کار(مثلا: نیروهای استخدامی انتظامی چند واحد حقوق شهروندی پاس می کند؟) یا هزاران دلیل و بهانه دیگر.

اما سوای از این موارد هیچ کدام دلیل بر ناکارآمدی و توجیه اشتباهات فاحش این نیروی تامین امنیت جامعه نیست. وقتی که نیروی انتظامی برای تامین امینت جامعه تحت امر خویش خود سوار بر موتور سیکلت مردم شده و آن را مخفیانه به پاسگاه می برد(به قول شهروندان میدزدد). خود گناهی نابخشودنی است. دلیلی که ارایه می شود این است که می خواهیم مردم مراقب اجناس و وسائلشان باشد.

آخر این چه توجیه غلطی است که ارائه می شود؟ مگر زمان پیامبر مردم وسائل شان را قفل میکردند مگر حالا همین کشورهای حاشیه خلیج فارس موقع نماز درب مغازه خود را پلمب میکنند یا همین جزیره خارگ خودمان و... ما نمی گوییم مدینه فاضله باشد نه ولی لااقل خود شما موجبات نگرانی بیشتر مردم نشوید. و اینگونه جا نیندازید که اگر وسیله ای گم شد اولین متهم به دزدی نیروی انتظامی باشد.

مورد دیگر در خصوص این یگان امنیتی تشویق بی جایی بود که در خصوص حادثه فرودگاه اتفاق افتاد.

کاری که با ایثار نیروی مردمی منجر به دستگیری عوامل حادثه شد با گزارشی غلط به نام نیروی انتظامی تمام شد. شاید به جای تشویق به دلیل تاخیر و کوتاهی نیازمند حداقل توبیخ بود ولی آن تشویق بیجا و یا حداقل عدم بازخواست به جایی میرسد که در حادثه سرقت از فروشگاه موجبات قتل یکی از شهروندان را فراهم می کند. جایی که می بایست توسط نیروی انتظامی قرق می شد ولی نشد.

6. ناتوانی سایر نیروهای تامین امنیت شهر من جمله بخشداری. بنده که نه تا به حال شنیده ام این نهاد در این خصوص کاری کرده باشد و نه اینکه با توجه به شرایط موجود توانایی انجام کاری در این خصوص را داشته باشد.

7. کم کاری سایر نهادهای مسئول؛ من جمله نیروی بسیج، دفتر امام جمعه و....

8. عدم برخورد به موقع و متناسب با عوامل جرم و جنایت. وقتی یک حادثه رقم میخورد بازتاب سریعی بین رسانه ها و افکار عمومی دارد و لذا چنانچه با عوامل حادثه به موقع و متناسب با جرم حادث شده برخورد نشود اثر بخشی بسیار ناچیزی در برابر پیشگیری از وقوع دوباره خواهد داشت. نمونه هایی از قبیل ....

9. کمبود امکانات تفریحی ورزشی؛ با وجود نیروی جوانی و جوان بودن میانگین سنی شهر، کمبود امکانات تفریحی و ورزشی می تواند این نیرو را به سمت بزه و جرم و جنایت سوق دهد. شهری که 8 تا 10 سال پبش بیش از تعداد انگشتان دست تیم فوتبال داشت حال علیرغم رشد جمعیتی؛ لیگ فوتبالش را تنها با 4 تیم شروع می کند!!!

اما در بخش بانوان عمق فاجعه بیشتر است به نحوی که حتی یک سالن ورزشی مختص بانوان نداریم. از موارد دیگر کمبود مرکز فرهنگی و هنری فعال در زمینه های هنر، موسیقی و ... می باشد.

10. اگر آرمان گرایانه نباشد: نبود کلاسهای آموزشی و روانشناختی متناسب با موقعیت جغرافیایی و محیط زیست شهروندان. نه تنها این کمبود در آموزش و پرورش که در سایر نهادهای فرهنگی شهر نیز احساس می شود.

تقریبا قاطبه ی مردم و بخصوص قشر تحصیل کرده شهر می دانند که به دلیل موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی شهر آبپخش (و کلا مردم جنوب) آدم هایی تند مزاج و کم حوصله ای هستند و به قول معروف زود از کوره در می روند؛ حال با توجه به چنین شناختی چه کارهایی برای پیشگیری از حوادث ناشی از این اخلاق و خلق و خوی محیطی صورت گرفته است؟؟؟ چه آموزشهایی در این خصوص به مردم ارائه شده؟؟؟.

قطعا هیچ. قبلا به دلیل کوچک بودن جامعه، نزدیکی عاطفی، وجود ریش سفیدان قبیله ای، دغدغه فکری کمتر مردم و همچنین پایبندی بیشتر به مسائل دینی نظیر فرو خوردن خشم و ... چنین جرم و جنایت های کمتر رخ می داد ولی در شرایط کنونی نیاز به آموزش های اجتماعی خلاء ای است که به شدت احساس می شود. آموزش هایی نظیر هوش هیجانی و مهارتهای زندگی.

نتیجه اینکه:

 دردی که سالها همسایگان ما به آن مبتلا بودند حالا دامن شهرمان را گرفته است و رهایی از آن نیازمند گسترش امکانات امنیتی، آموزش نیروهای نظامی و انتظامی، برخورد قاطع و به موقع با حوادث و همچنین تامین امکانات تفریحی، فرهنگی، ورزشی و رفاهی و نهایتا آموزش متناسب در خصوص کسب مهارتهای لازم برای زندگی مدرن هستیم.

ع.ص.امید

نوشته شده: پنجشنبه 23 شهریور 1391    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()