مجموعه اشعار طنز سعید سلیمان پور ارومی در کتابی با عنوان «خنده​های فالش» از سوی سوره مهر روانه بازار شد که در ادامه قطعه​ای از این مجموعه را می​خوانیم.

هی می‌گفتی که می‌رم از این ولایت آتقی
بار و بندیلتو بستی در نهایت آتقی
گفتیمت نرو، نکردی هیچ عنایت آتقی
پند ما باد هوا!

کردی زود شال و کُلا
حتی گوش به حرف کدخدا نکردی آتقی
رفتی پشت سرتَم نیگا نکردی آتقی

عید اومد، بهار اومد، هیچ خبری ازت نشد
گفتیم این غنچة دل وا می‌شه، عاقبت نشد
یه دو خط نامه هم از سوی تو مرحمت نشد
رفتی بی‌وفا شدی

بی‌خیال ما شدی
بی‌خیال رفقا، عیبی نداره آتقی!
کیلویی چنده وفا؟ عیبی نداره آتقی!

گفتیم اونجام که بری صُب تا غروب بیل می‌زنی
یا توی یه رستوران سُنبه به پاتیل می‌زنی
شنیدیم اما دم از ادامه تحصیل می‌زنی
آخر هوش و حواس!

بابا ای ول با‌کلاس!
طاق شده طاقت ما، چش‌انتظاریم آتقی
زودی دکتر شو بیا، طاقت نداریم آتقی

این روزا از آکسفورد و کمبریج صدات می‌آد
اهل ده می‌گن: «داره حلّال مشکلات می‌آد
بی‌سوات رفته و حالا داره باسوات می‌آد»
بکن اسفندا رو دود
کور بشه چشم حسود!
ده بالا‌ تو کف علم و کمالت ‌آتقی
یعنی باز گلی به گوشة جمالت آتقی!

توی تهران نذاری یهو اسیرت بکنن
زبونم لال، ببرن یه جا وزیرت بکنن
دو ماه بعدش بزنن ‌خرد و خمیرت بکنن
دودی کن عینکتو
رو نکن مدرکتو
تا نگن این پاره کاغذ در پیته آتقی
تو بپا خیط نکنی‌! که اوضاع خیطه آتقی

صد جوره قضابلا رو سرمون ردیف شده
ته جیبمون تمیز و خونمون کثیف شده
زود بیا که اقتصاد دهمون ضعیف شده
نمی‌آی، نامه بده

طرح و برنامه بده
قربون منگوله‌ای که رو کُلاته آتقی
دهمون منتظر تحولّاته آتقی ...

نوشته شده: جمعه 14 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()