تبلیغات
Click here to make Firefighter your default homepage!
اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
وب سایت بچه‌های آتش
بچه های آتش - مطالب بهمن 1392

چرا فعالیت‌های هسته‌ای کشورمان نباید متوقف شود؟

«آیا اهمیت برخورداری کشورمان از دانش و فناوری هسته‌ای در حد‌و اندازه‌ای هست که با هزینه‌های آن نظیر تحریم‌های اقتصادی برابری کند؟ و مگر فعالیت هسته‌ای در پیشرفت و توسعه و زندگی مردم چه نقش برجسته‌ای دارد که بهای سنگین آن قابل پذیرش باشد»؟!

لینک کامل مطلب

نوشته شده: چهارشنبه 30 بهمن 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

مراقب حرف های 18+ هنرمندان باشید!

استان نیوز- اختتامیه جشنواره فیلم فجر هم به خوبی و خوشی برگزار شد. به همین خاطر گفتگویی داشتیم با یکی از مسئولان؛ گفتنی است این مسئول از ما قول گرفت که حتما نامش را در سایت "فرهنگ نیوز" بنویسیم، اما ما برای گرفتن حالش اصلا این کار را نمی کنیم!

- آقای مسئول! در افتتاحیه این جشنواره یکی از هنرمندان در پشت تریبون از بهروز وثوق و فردین تقدیر کرد! این جشنواره فیلم فجر بود یا جشنواره تقدیر از بازیگران طاغوتی؟!

به سئوال خوبی اشاره کردید! ببینید! برخی مواقع پیش می آید که انسان جوگیر می شود! به شما هم یک تریبون بدهند و بگویند جلوی آن همه آدم صحبت کن و بدانی که از شبکه نمایش هم پخش مستقیم می شوی، جوگیر می شوی و احتمال دارد هر حرفی بزنی! بعدش هم؛ خود ایشان هم بعد از یکی دو روز اعتراف کرد که جوگیر شده است! جو است دیگر، یکهو انسان را می گیرد!

دلیل اینکه اختتامیه 50دقیقه با تاخیر آغاز شد چی بود؟! نکند باز هم دعوا بر سر مجری بود؟!

راستش در تهیه مرغ دچار مشکل شدیم! تا یکی یکی مرغ پیدا کردیم و سی سی تا در سبدقرار دادیم تا سیمرغ شود، طول کشید! البته از همینجا تشکر می کنم از آن دسته از هنرمندانی که مرغ های سبدکالاشون رو به ما هدیه کردند تا بتونیم زودتر سیمرغ هامون رو تهیه کنیم!

- این سئوال ذهن برخی بیننده های تلویزیونی رو به خودش مشغول کرده که چرا چهره 90درصد خانم های حاضر در جشنواره از جلو نشون داده نمی شد؟!

* آخه اینهم شد سئوال؟! ببینید! اصلا و ابدا این مورد به این خاطر نبود که خدایی ناکرده حجاب این خانم ها دچار مشکل بوده! خیر! اصلا! اینها همشون الگوهای مناسبی برای جوان های ما هستن! ... متاسفانه در این جشنواره خانم "فراندا لیما" بدون هماهنگی نمی دانیم چطور وارد اختتامیه شد و کارگردان فیلم هم اشتباهی هی ذوم می کرد روی چهره ایشان! ما هم مجبور می شدیم سانسورش کنیم!

آقای مسئول! چرا مجری و برخی از هنرمندها اینقدر اصرار داشتند بگویند حالمان خوب است و قبل از این در این 8سال حالمان خوب نبوده؟!

باز هم به سئوال خوبی اشاره کردید! ببینید! من آمار چندتن از دوستان هنرمند را دارم. آنها هفت هشت سال پیش سرماخورده بودند و چون هنرمندجماعت روحیه حساسی دارد و کلا از آمپول می ترسد؛ در نتیجه به دکتر مراجعه نکردند و طی این سالها سعی بر خوددرمانی کرده بودند که متاسفانه کارساز نبود! خوشبختانه با تدبیر دولت به آنها سبدکالا تعلق گرفت و با خوردن برنج هندی و پنیرهای نسبتا چرب(!) سرماخوردگی یشان خوب شد!

دلیل اینهمه تقدیر و دیپلم افتخار علاوه بر سیمرغ ها چه بود؟! یکم جایزه های امسال زیاد نبود؟!

شما هنرمندجماعت را نمی شناسید! اینها انسان هایی بسیار احساساتی هستند! نمی بینید تا می گویی بالای چشمت ابروست، فشارشان می افتد و دیگر بیخیال فیلم سازی می شوند و وقتی هم می پرسی چرا فیلم نساختی می گویند: "حالمان خوب نبوده!"خب ما هم با شناختی که از هنرمندان عزیز داشتیم سعی کردیم طوری جایزه ها را تقسیم کنیم که سر کسی بی کلاه نمانده و از دست ما عصبانی نشوند!

-نظر شما در مورد اینکه مهرجویی گفته است: "منتقدان من خر هستند." چیست؟!

باز هم تکرار می کنم! هنرمندجماعت روحیه حساسی دارد! نباید از او انتقاد کرد! هر چه ساخت بایستی بگویی: "به به!"، و تا می توانی بودجه دولتی بکنی توی حلقش! وقتی شما به روحیه حساس هنرمندان فشار می آورید نتیجه همین می شود! او هم از کلمه "خر" استفاده می کند!از همین فرصت هم می خواهم استفاده کنم و بگویم: "آن آقایی که انتقادپذیر بود دیگر رفته است!"، شما هم لطفا دیگر به هنرمندجماعت گیر ندهید! اینها اعصاب درست و حسابی ندارند، یکوقت دیدی حرف های مثبت هجده زدندها!

-چند روز پیش هم خانم رخشان بنی اعتماد گفته بود: "از مادر زاییده نشده کسی که نگذارد فیلم بسازم." نظر شما در این مورد چیست؟!

* هنرمندان ما در این سال ها متوجه شده اند دلیل اینکه فیلم هایشان مورد اقبال مردم قرار نمی گیرد، مردمی نبودن فیلم هایشان است! خانم بنی اعتماد هم گویا سعی داشته اند ادبیاتشان را شبیه مردم عادی کنند! و به همین خاطر چند هفته ای بین مردم عادی رفته و با آنها صحبت هایی داشته اند! البته به نظر می رسد ایشان کمی زیاده روی کرده اند، زیرا یکهو رفته اند چاله میدان! و ادبیات این روزهای ایشان نیز حاصل این اشتباه لپی است!

و آقای عطاران هم که گفته اند: "حاضرم برای خنداندن مردم شلوارم را هم پائین بکشم." در این مورد هم نظری دارید؟!

* این جمله اوج از خودگذشتگی این هنرمند بزرگ رو نشون میده! همونطور که گفتم هنرمندها خیلی حساس هستند و تحمل دیدن ناراحتی یک نفر رو ندارن! وقتی می بینن طرف ناراحت هست هر طور شده سعی می کنن بخندوننش! البته بین خودمون باشه، من خودم هم هنوز متوجه نشدم واقعا چرا عطاران فکر می کنه با این کارش مردم بهش می خندن؟!

و به عنوان جمله پایانی حرف خاصی دارید بزنید؟!

امیدوارم بیش از پیش از هنرمندهای کشورمون حمایت بشه تا بتونن بیش از بیش در بالا بردن فرهنگ مردم کشورمون گام بردارند!

* شرلوک هولمز

نوشته شده: یکشنبه 27 بهمن 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

نامه علیرضا قزوه به رئیس اتحادیه پنچرگیران غرب کشور!

علیرضا قزوه در وبلاگ عشق علیه السلام نوشت: 

رئیس محترم اتحادیه پنچرگیران غرب کشور!

با سلام؛ من یک شاعر هستم؛ حدود 40 کتاب شعر و تحقیق ادبی دارم؛ در کتاب‌های درسی دانش آموزان هم نمونه شعر و نثرم چاپ شده.

نامه‌ای که برایتان می‌نویسم به خاطر بیماری یکی از شاعران انقلاب است که از قضا شاعر معاصر هم هست؛ دفترچه بیمه این شاعر که 6 سال است در کما به سر می‌برد تمام شده و ما شاعران مثل شما اتحادیه نداریم.

راستش یک انجمنی داریم به نام شاعران که آنها بیشتر تو کار دستبند سبز هستند و می‌گویند ما اینجییو هستیم گمانم معنی‌اش یک چیزی در مایه سی ان جی یا گاز بی‌بخار یا در همین حدودها باشد؛ لذا هر کاری که مربوط به شاعران باشد و پیگیری داشته باشد و وقت بر باشد آنها کاری نمی‌توانند بکنند.

البته از حق هم نگذریم که آنها هر وقت کسی می‌میرد به مراسم ختمش می‌روند و بلند بلند اعلی الله مقامه می‌گویند.

یک کار دیگر هم می‌کنند که هر سال شب یلدا کرسی می‌گذارند و هندوانه می‌خرند و قلیان می‌آورند و عکسش را در فیس بوک می‌زنند؛ تازه آنها اگر زیاد اصرار کنیم که این وظیفه شماست از شاعران شکایت هم می‌کنند و در فیس بوک به طور اختصاصی فحش هم می‌دهند.

می‌گویند از دست ما همین بر می‌آید؛ لذا عاجزانه از شما خواهش می‌کنیم که بزرگواری کنید و این یک مورد را به خاطر خدا شما انجام بدهید؛ این شاعر بنده خدا از اهالی غرب کشور حدود سرپل ذهاب است و ثواب دارد و جای دوری نمی‌رود؛ بعداً خودمان یک جوری از خجالت شما در می‌آییم.

نوشته شده: یکشنبه 27 بهمن 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

پشت پرده باز نشدن نردبام آتش‌نشانی تهران

قانون در مطلبی طنز نوشت: به رغم تلاش‌های پرسنل زحمتکش آتش‌نشانی، نردبان وقت‌نشناس عزیزان باز نشد و دو نفر با سقوط از ساختمان جان خود را از دست دادند. ما قبلا در ایران تجربه سقوط زیاد داشتیم اما در آن موارد همیشه خلبان متوفی مقصر بود و این مورد جدید که خلبانی در آن وجود ندارد برایمان ناآشناست. معمولا در این جور حوادث مسئولان از هرگونه قصوری مبرا می‌شوند و تقصیرها گردن اشخاصی می‌افتد که دیگر شناسنامه‌شان باطل شده.

با استناد به این فرمول قدیمی احتمالا اینجا هم شهروندان متوفی یک جای کار را اشتباه کرده‌اند. خب وقتی مدام از پایین فریاد می‌زنند نردبان باز نمی‌شود، چرا نرفتند از پله بیایند پایین؟ مثل این می‌ماند که آدم وقتی می‌بیند زنگ خانه خراب است، در هم نزند و شب را در کوچه بخوابد. برای روشن‌تر شدن ماجرا بهتر است یک بار دیگر دیالوگ‌هایی که در محل حادثه رد و بدل شدند را واکاوی کنیم.

- نترسید ما اومدیم... طوری نیست... اصغر اون نردبون درازه رو باز کن که تشریف بیارن پایین... اصغر مگه با تو نیستم؟

- قربان من زیپ شلوارم گیر کرده... فرو رفته تو شیکمم خیلی درد داره... آی... آی‌ی‌ی.
- یهو محکم بکشش پایین آزاد می‌شه... جمشید نردبون درازه رو باز کن.

- قربان باز نمی‌شه. گیر کرده لامصب.
- راست می گی؟... صمد اون انبردست رو بیار نردبون رو درست کن.
- انبردست که شیش ماهه گیر کرده باز نمی‌شه. مگه یارو که سقوط کرده بود توی چاه رو یادتون نیست؟
- خدا رحمتش کنه... همین یه نردبون رو داریم؟

- یه چهارپایه هم صندوق عقبه.
- مسعود برو شلنگ رو بیار ببین می‌شه از همین پایین خاموشش کرد. انگشت شست‌ات رو محکم به خروجی شلنگ فشار بده که فشارش بیشتر بشه.

- آقا من دیروز با شستم کنسرو لوبیا بازکردم مو برداشته.
- ای بابا، خب این که الان از اون بالا می‌افته. تشک بادی رو پهن کنید.

- کجاست قربان؟
- صندوق عقب زیر منقل و راکت بدمینتون‌ها.
- نیستش که... یه زیرانداز هست فقط.
- آخ آخ دیشب تولد بچه بود بردم خونه که از پشت بوم بپریم روش. خب همون زیرانداز رو بیار... نیار نیار افتاد... یک کلمه به آدم نمی‌گن آتیش‌سوزیه که تجهیزات کامل بیاریم با خودمون. من فکرکردم دست بچه توی چرخ گوشت گیر کرده. استارت بزن بریم بابا!

- آقا روشن نمی‌شه... بنزین تموم کردیم.
- برو ببین می‌تونی دو لیتر از خانواده متوفی بگیری. اول تسلیت بگو بعد بگو رئیسم سلام رسوندن گفتن بی‌زحمت اگه بنزین اضافی دارید دو لیتر لطف کنید.
- قربان می‌شه این نردبون خرابه مال من باشه؟ همیشه وقتی می‌خوایم پرده‌های خونه رو نصب کنیم مجبوریم واسه هم قلاب بگیریم.

- حالا تو برو... بهش فکر می‌کنم.

مامور به سمت خانواده متوفی می‌رود. رئیس داخل ماشین دراز می‌کشد و بی‌آنکه متوجه شود ترمزدستی را می‌خواباند. ماشین آتش‌نشانی عقب عقب به سمت جمعیت می‌رود و لحظاتی بعد صدای ناله و شیون از زیر چرخ‌های ماشین به گوش می‌رسد. رئیس پیاده می‌شود و با دیدن آن صحنه عنان اختیار از کف می‌دهد.
- نه... نه... همین الان داشت به من می‌گفت اون نردبون خرابه رو بده به من... خداااااااااااا...

نوشته شده: پنجشنبه 3 بهمن 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

جهت عضویت در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید

استفاده از مطالب این وب سایت تنها با ذكر نام "بچه های آتش"بلامانع می باشد