تبلیغات
Click here to make Firefighter your default homepage!
اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
وب سایت بچه‌های آتش
بچه های آتش - مطالب مدیر سایت

تیم ملی در ورزشگاه آزادی هو شد/ نمره مردود تماشاگران به میلیاردرها

به گزارش قدس آنلاین، نمایش ملی پوشان ایران مقابل تیم منتخب سال 1998 که همگی سنی گذرانده بودند و تعدادی شان نمی توانستند چند متر هم با توپ بدوند به قدری بی رحمانه بود که صدای 3 هزار تماشاگری که به ورزشگاه آزادی آمده بودند را به شدت در آورد. تصور می شد ملی پوشان مقابل قدیمی های فوتبال قدری نرم تر بازی کنند و حتی مانند بازیکنان تیم های اروپایی اجازه دهند پا به سن گذاشته ها دروازه شان را باز کنند اما ملی پوشان کنونی فوتبال ایران به قدری بازی را جدی گرفته بودند که این موضوع سبب اعتراض گسترده تماشاگران حاضر در ورزشگاه و حتی بینندگان تلوزیونی شد.

بازیکنان تیم ملی به خصوص مجتبی جباری که این یکی تصور می کرد دارد در آخرین بازی تیم ملی مقابل کره جنوبی بازی می کند! به قدری سفت و محکم با بازیکنان قدیمی تیم ملی ایران برخورد می کردند که تصور می کردی یک جدال کاملا جدی در میدان مسابقه در حال انجام است.

اگر بازی های این چنینی در سطح اروپا را به یاد بیاورید حتی به مواردی برمی خورید که یک بازیکن به عمد دروازه تیم خودش را باز می کند تا هم توازن برقراربشود، هم اصول جوانمردی رعایت بشود و هم تماشاگر از این دیدن این صحنه های شاد لذت ببرد اما در بازی شنبه شب انگار ملی پوشان کنونی فوتبال آمده بودند زورشان را به رخ پا به سن گذاشته ها بکشند که البته با واکنش تند هواداران مواجه شدند.

در اوایل این بازی 30 دقیقه ای که فقط یک نیمه هم داشت که این از عجایب بازی شنبه شب هم بود، وقتی تیم ملی کنونی کشورمان دروازه تیم منتخب 1998 را گشود به خصوص زمانی که جباری گل زد شعار: عقده ای عقده ای همه جا را فرا گرفت و وقتی گل های بعدی به ثمر رسید همه بازیکنان تیم ملی هو شدند تا یکی از نادر ترین صحنه های فوتبال در ورزشگاه آزدی رقم بخورد. همین تماشاگران یک ماه پیش به خاطر صعود تیم ملی به جام جهانی این بازیکنان را تشویق کردند اما وقتی اصول جوانمردی و فتوت توسط بازیکنان کنونی تیم ملی زیر سوال رفت تماشاگران این بازیکنان را هو کردند. این واکنش بیش از همه به ما فهماند که تماشاگر فوتبال با تمام عامی بودنش ابیشتر از فوتبالیست های چند میلیاردی کنونی قواعد و اصول فوتبال آن هم در چنین بازی های نمادین را می فهمد. امید است در آینده برگزاری چنین بازی هایی باعث آزار بیننده گان نشود. البته بازی شنبه شب به قدری به نظمی بود که به نوعی این هو شدن ها در میان آن هم بی برنامگی گم شد.

نوشته شده: یکشنبه 30 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

پروین‌احمدی‌نژاد: برادرم شهید تهمت‌شدی

به نقل از باشگاه خبرنگاران، پروین احمدی‌نژاد پیش از ظهر امروز(دوشنبه) در مراسم تجلیل از تلاشگران حوزه زن و خانواده که در نهاد ریاست جمهوری برگزار شد، گفت: من در سحرگاه امروز دل‌نوشته‌ای برای برادر عزیزم نوشته‌ام.

وی دل‌نوشته خود را به این شرح قرائت کرد:

"سلام برتو ای برادر! خداقوت، خسته نباشید.

نمی‌گویم که تو خستگی را خسته کردی، نه باید گفت تو خستگی را شرمنده کردی.

برادرم! رئیس‌جمهور مظلوم! بدان که تاریخ درباره تو قضاوت خواهد کرد و این خداوند متعال است که درباره ما در طول تاریخ قضاوت می‌کند. "

در ادامه دل‌نوشته پروین احمدی‌نژاد آمده است:

"اگر بر شهید بهشتی با سرمایه‌دار بودن و مستبدبودن و بر شهید رجایی با برچسب بی‌سوادی تاختند اما بر تو بدترین توهین‌ها و تخریب‌ها روا داشتند و تو را بزرگترین خطر از صدر اسلام تاکنون دانستند.

خواستم بگویم که تو غریبانه آمدی ولی نخواهم گفت که غریبانه رفتی چرا که غریب‌تر و مظلومانه‌تر از تو حق غربت و عدالت است و غربت، آرمان‌ها و ارزشهایی است که تو به خاطر آن شهید تهمت شدی.

غریب تر از تو قصه غربت رسول خدا(ص)ست که سالها مواجه با نفاق بوده است. غریب تر از تو قصه علی(ع) است؛ قصه دل پردرد و غصه خنجر و تیر و محراب و قلب شکافته و اینکه او ادامه راه رسول خدا(ص)ست.

غریب‌تر از تو قصه ام ابیهای پلو شکسته و بازوی کبود خیرالنساء العالمین(س) و حجت خدا بر اولیاست.

غریب‌تر از تو قصه تنهایی حسن(ع) و زهر تیر است.

غریب تر از تو قصه حسین(ع) وشمشیرهای بران و خط سرخ شهادت است.

و از همه غریب‌تر قصه فراق امام عصر (عج) است که هزار و اندی سال است که غربت‌نشین است.

او یاوری از جنس تمام حق‌طلبان و همه مظلومان و مستضعفان عالم است.

پس باید تلاش کرد و غربت از این چهره برگرفت و به این انتظار پایان داد که پایان انتظار ، پایان تمام زشتی‌هاست.

پس برادرم! غمگین نباش، اندوه به دل راه نده و دل را به خدا بسپار ، آمده‌ایم و آماده‌ایم تا این عصر، به طلایی‌ترین دوران در دوران تاریخ مبدل شود.

نوشته شده: سه شنبه 25 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

دست خدا " را بالاتر از " قدرت ارتباطات دیدم

به نقل از مهر، عبدالمحمد شعرانی سرباز معلم دیری که کار خود را با تدریس درکوچکترین مدرسه دنیا آغاز کرد، با ایجاد یک وبلاگ برای این دبستان باعث شد تا این دبستان در جهان شناخته شود.

او با وبلاگ خود با عنوان "دیر تش باد" موفق شد عنوان بهترین وبلاگ سال را کسب کند.

تلاش‌های این سرباز معلم باعث شد تا روستای کالو نیز مشهور شود و افراد زیادی از مردم با این شهر آشنا شوند. مسئولان زیادی به این روستا رفتند و از این مدرسه بازدید کردند.

او آنقدر تلاش کرد و نوشت که کم کم کالو آباد شد.

کالو صاحب جاده و مدرسه و کتابخانه و مجتمع آموزشی و … شد و رئیس جمهور به وجود معلمی چون او در دولتش افتخار کرد و در حاشیه کتاب او نوشت: «معلم ارزشمند، جناب شعرانی، تلاش‌های صمیمی شما در انجام خدمت و رسالت الهی تعلیم و تربیت، ستودنی و موجب افتخار است.».

یونسکو او و مدرسه‌اش را ثبت جهانی کرد. و خیلی‌ها با خواندن نوشته‌های او امیددشان به زندگی بیشتر شد.

ناگفته‌های شعرانی از مدرسه کالو

شعرانی می‌گوید: "من دست خدا را بالاتر از قدرت ارتباطات در این چند سال حس کردم"؛ این‌ها ناگفته‌هایی است که برای اولین بار آن‌ها را بیان می‌کنم.

دانش آموخته ارتباطات نبودم! اما آدمی بودم ارتباط گرا؛ آنچه باعث معرفی کالو و مدرسه‌اش در این چند سال شد لطف خدا و شوق من برای ارتباط بود. امروز به این نتیجه رسیده‌ام آنچه در این چند سال برای من و مدرسه‌ام اتفاق افتاده، که معجزه ارتباطات می‌دانمش در هیچ دانشگاهی تدریس نمی‌شود.

به دنبال بلند پروازی نبودم اما «انسان» بودن را دوست داشتم. بعد‌ها فهمیدم جامعه من چقدر تشنه «انسان» بودن است.

در ساده‌ترین حالت می‌توانستم از‌‌ همان ابتدا در وبلاگم از کمبود‌ها در روستای محل خدمتم بنویسم و روزشماری هم برای پایان خدمتم درج کنم و برای گرفتن کارت پایان خدمت لحظه شماری کنم.

مدرسه کالو؛اسفندماه 86

مدرسه کالو؛مهرماه 89

هیچ‌گاه به دنبال نشان دادن فقر نبودم؛ یک مطلب در وبلاگ من از شاکی بودنم پیدا نمی‌کنید. وقتی cnn گزارش مدرسه را پخش کرد «کالو» دیگر «کالو» شده بود. به هیچ رسانه‌ای خارجی و داخلی اجازه سیاه نمایی ندادم.

در این چند سال کلی توریست خارجی مهمان مدرسه و مردم روستا بودند. وقتی خارجی‌ها استفاده از آموزش مبتنی بر تکنولوژی جدید را می‌دیدند شگفت زده می‌شدند و باور نمی‌کردند این امکانات برای ۴ دانش آموز و در روستایی دور افتاده در ایران باشد.

خارجی‌ها می‌گفتند مدرسه‌ات نگاه ما را به ایران تغییر داد. چقدر در این کشور همایش‌های میلیاردی برای معرفی ایران عزیزمان برگزار می‌شود اما هیچ تغییری ایجاد نمی‌کند. اما مدرسه من با کمترین هزینه ایران و ایرانی را به جهانیان معرفی کرد.

ما برای مهمان‌های داخلی سرانه‌ای نداشتیم چه برسد به مهمان‌های خارجی! سرانه مدرسه کالو براساس تعداد دانش آموز زیر ده هزار تومن بود!

یک آلمانی دوچرخه سوار که مهمان مدرسه‌مان بود فقط صبحانه ۷ نان محلی و ده تا تخم مرغ محلی خورد؛ می‌گفت این صبحانه عالیه!

ماجرای معلم کالو و مجری شبکه بی بی ‌سی

بعد از چند هفته جواب ردم به مصاحبه با بی‌بی سی را رسانه‌ای کردم؛ کاری که کردم از ادب و اخلاق دور بود اما مجری بی‌بی سی به خانواده‌ام هتاکی کرد و گفت تو خائن به کشوری و از طرف دولت پول می‌گیری! اگر این حرف‌های به دور از انسانیت او نبود هیچ‌گاه

نوشته شده: سه شنبه 25 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

نظر رهبرانقلاب درباره ربنای شجریان

به گزارش تریبون مستضعفین، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در ۱۳۷۰/۱۲/۱۳ در در دیدار اعضاى گروه ویژه و گروه معارف اسلامى صداى جمهورى اسلامى ایران‌ به نکات جالبی درباره موسیقی مذهبی و اذان و مناجات‌های صدا و سیما اشاره کردند و نکاتی گفتند که متاسفانه اکنون بعد از گذشت ۲۰ سال هنوز به آنها توجه جدی نشده است.

ایشان در این سخنان «ربنا»ی شجریان را اثری هنری می‌خواند که فاقد حس و حال مناسب برای اذان ماه مبارک رمضان است و بهتر است با نمونه‌های مسجدی جایگزین شود: «آن «ربّنا»هایى که شجریان خوانده و در ماه رمضان قبل از اذان مغرب مى‌گذارند، یک کار هنرى است؛ یک کار حالى نیست؛ مناسب نیست که بعد از اذان، کسى بخواهد آن‌طور چیزى را بگذارد؛ نه، بعد از اذان، به نظرم مى‌رسد که همین صداى معمولىِ مسجدىِ ما بهتر و مناسب‌تر باشد.»

آیت الله خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنان خود درباره لحن دعاخوانی و قرآن‌خوانی فرمودند: «اگر این دعاها را با سبک قرآن‌خوانىِ فارسى بخوانند – همین سبکى که در مسجدها مى‌خوانند – مطلوبتر است؛ آن آهنگ‌هاى کشیده خیلى مناسب نیست. البته همین دیروز یا پریروز بود که دیدیم بعد از اذان دعایى با لحن عربى خوانده شد که خوب و دلنشین بود؛ اما اگر بخواهند آن را بِکِشند، چیز مطلوبى نخواهد شد. البته استثناهایى هم وجود دارد.»

ایشان در بخش دیگری از نظرات خود به اشکالاتی درباره اذان‌های پخش شده از صدا و سیما پرداختند و اذان گلدسته‌ای را به عنوان جایگزین اذان استودیویی طرح کردند: «یک نکته را هم در خصوص اذان‌هایى که از صدا و سیما پخش مى‌شود، متذکر مى‌شوم. شما به اذان غلوش اشاره کردید؛ اما عیب اذان غلوش این است که آهسته گفته شده است؛ اذان استودیویى است؛ مثل این‌که براى خودش حدیث نفس کرده است. اذان ابوزید هم همین‌طور است؛ او هم براى خودش گفته است؛ اینها براى دیگران اذان نگفته‌اند. ما در این‌جا به آقایان قرّاء مصرى گفتیم که اذان باید از دل کنده بشود؛ یعنى اذان گلدسته‌یى بگویند؛ اذان استودیویى به درد ما نمى‌خورد! اذان گلدسته‌یى، مثل همان اذانى است که شما گفته‌اید؛ یا اذان آقاى شریف که انصافاً از آن اذان‌هاى بسیار خوب و درجه‌ى یک است. البته این اذان آقاى شریف، نسخه‌ى بدل است؛ اصلش را یک عرب گفته است و من سالها پیش این اذان را شنیده‌ام. مرحوم عطاءاللَّه زاهد مى‌گفت که موسیقى متن فیلم محمّد رسول‌اللَّه را از اللَّه‌اکبر آن اذان گرفته‌اند. اذان طوخى و اذان مؤذن‌زاده هم خوب است؛ اذان پُرحرارت و پُرمغزى است. بناى ما بر این نبوده که در رادیو و تلویزیون، از اول تا آخر، همین چهار تا اذان را بگذاریم؛ نه، بنا بر این بوده است که اذان گفتن را نظمى بدهند؛ منتها براى این‌که خیلى شلوغ نشود، گفته شد که مرزى بگذارند. البته ممکن است گاهى بعضى از اذانها را هم بگذارند؛ اما توجه داشته باشید که اذان رسمى و دایمى رادیوى ایران که ما مى‌خواهیم در دنیا پخش بشود، باید – به قول شماها – یک اذان استاندارد باشد؛ یعنى بتوانیم آن را عرضه کنیم و بگوییم ما این‌طورى اذان مى‌گوییم.»

نوشته شده: چهارشنبه 19 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

دهمون منتظر تحولّاته آتقی!

مجموعه اشعار طنز سعید سلیمان پور ارومی در کتابی با عنوان «خنده​های فالش» از سوی سوره مهر روانه بازار شد که در ادامه قطعه​ای از این مجموعه را می​خوانیم.

هی می‌گفتی که می‌رم از این ولایت آتقی
بار و بندیلتو بستی در نهایت آتقی
گفتیمت نرو، نکردی هیچ عنایت آتقی
پند ما باد هوا!

کردی زود شال و کُلا
حتی گوش به حرف کدخدا نکردی آتقی
رفتی پشت سرتَم نیگا نکردی آتقی

عید اومد، بهار اومد، هیچ خبری ازت نشد
گفتیم این غنچة دل وا می‌شه، عاقبت نشد
یه دو خط نامه هم از سوی تو مرحمت نشد
رفتی بی‌وفا شدی

بی‌خیال ما شدی
بی‌خیال رفقا، عیبی نداره آتقی!
کیلویی چنده وفا؟ عیبی نداره آتقی!

گفتیم اونجام که بری صُب تا غروب بیل می‌زنی
یا توی یه رستوران سُنبه به پاتیل می‌زنی
شنیدیم اما دم از ادامه تحصیل می‌زنی
آخر هوش و حواس!

بابا ای ول با‌کلاس!
طاق شده طاقت ما، چش‌انتظاریم آتقی
زودی دکتر شو بیا، طاقت نداریم آتقی

این روزا از آکسفورد و کمبریج صدات می‌آد
اهل ده می‌گن: «داره حلّال مشکلات می‌آد
بی‌سوات رفته و حالا داره باسوات می‌آد»
بکن اسفندا رو دود
کور بشه چشم حسود!
ده بالا‌ تو کف علم و کمالت ‌آتقی
یعنی باز گلی به گوشة جمالت آتقی!

توی تهران نذاری یهو اسیرت بکنن
زبونم لال، ببرن یه جا وزیرت بکنن
دو ماه بعدش بزنن ‌خرد و خمیرت بکنن
دودی کن عینکتو
رو نکن مدرکتو
تا نگن این پاره کاغذ در پیته آتقی
تو بپا خیط نکنی‌! که اوضاع خیطه آتقی

صد جوره قضابلا رو سرمون ردیف شده
ته جیبمون تمیز و خونمون کثیف شده
زود بیا که اقتصاد دهمون ضعیف شده
نمی‌آی، نامه بده

طرح و برنامه بده
قربون منگوله‌ای که رو کُلاته آتقی
دهمون منتظر تحولّاته آتقی ...

نوشته شده: جمعه 14 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

وقتی باربی‌ام به دست من چادری شد

به گزارش جهان، وبلاگ سه روش نوشت: دیروز وقتی خاطره‌ای رو درین باره می خوندم از تدبیر ساده اما موثر یک مادر خردمند و مومن غرق شعف شدم که چطور یک تهدید به نام باربی رو برای فرزند خودش تبدیل به یک فرصت کردند.

خاطره رو با هم بخونیم:
عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...
دست و پاش ۹۰درجه کج و راست میشد و انگشتای ظریفی داشت..
و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مث خونه کوچیک،ماشین کوچیک) بودم رویا بود...
خونه یکی از دخترهای افه ای فامیل بودیم
که برای آب کردن دل من ، کمد باربی هاشو بهم نشون داد...

باباش وقتی سفرهای دریایی میرفت یکی از اینا رو براش می آورد... عید اون سال مامانم بعد از اصرار فراوان برام یکی از اونا رو با تمام وسایلش خرید.... اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من لباس درست و حسابی نداشت....مامانم قاطیِ بازی کردن من میشد و میگفت آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون...
و براش یه شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه....
فکر میکنید چی شد؟
زانوهای باربی ام شکست....

چون با من نماز میخوند و من وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه زانوهاشو تا ته خم میکردم...

و طبعا یک باربی آمریکایی عادتی به دو زانو چهار زانو نشستن نداره و اصلا خمی زانوهاش تا این حد طراحی نشده....

من بعد از اون ۵ -۶ تا باربی دیگه خریدم و همشون بعد از دو روز زانو نداشتند...

داشتم فک میکردم چقد تحت تاثیر این عروسک بودم؟
مامانم یه کاری کرد که من فک کنم بازیه
ناخناشو با هم کوتاه کردیم چون میرفت مدرسه

لاکاشو پاک کردیم...
موهاشو بافتیم
مث خودم چادر سرش کردم

و نماز جمعه هم میرفت...
مامانم خیلی ساده نذاشت من مث باربی بشم چون باربی مث من شد...

نوشته شده: پنجشنبه 13 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

سربازی که 5 فرزند و یک نوه دارد

سایت تهران پرس نوشت:

تعجب آور است که بدانید مردی با 5 فرزند و یک نوه در حال خدمت در یکی از پاسگاه‌های استان زنجان است.

یوسف بری، سرباز وظیفه ای است که با پنج فرزند و یک نوه، مشغول انجام وظیفه در یکی از پاسگاهای انتظامی شهرستان زنجان است.

این سرباز که در پاسگاه انتظامی گرماب شهرستان خدابنده از توابع استان زنجان خدمت می کند با وجود داشتن پنج فرزند و یک نوه، خدمت سربازی را یک وظیفه دانسته و معتقد است که مشکلات نباید مانعی برای انجام وظیفه باشد.

سرباز وظیفه بری با حضور در سامانه 147 با سرهنگ علیرضا صالحی فرمانده انتظامی استان زنجان دیدار و مسائل و مشکلات خود را مطرح کرد.

فرمانده انتظامی استان زنجان نیز در این دیدار با مسائل و مشکلات این عزیز آشنا و دستورات لازم را برای رفع آنها صادر کرد.

نوشته شده: چهارشنبه 12 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

مناجات دكتر چمران

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم.
از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.


نوشته شده: یکشنبه 9 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

طنز/ اهل چاخانم؛ پیشه‌ام کلاشی است!

این دو قطعه شعر طنز اجتماعی 22 سال پیش در شماره هفته​نامه گل آقا منتشر شده است.

با اجازه سهراب

اهل چاخانم
پیشه‌ام کلاشی است
«کار و بارم بد نیست»
«گاهگاهی قفسی می‌سازم»
با کمی ماسه و خاک
و کمی هم سیمان
جای تیرآهن​ها، لوله آب!
نام آن را مثلاً
می‌گذارم خانه
و می‌اندازم آن را به شما!
*
«دوستانی دارم»
همه چون برگ درختند، دورو!
همه آلوده به صد حقه و نیرنگ و کلک
یکی از یارانم دلال است
هست استاد زبان بازی و خالی بندی
می‌کند رنگ، یکی قورباغه
می‌فروشد به شما جای «ژیان»
لاک‌پشتی را هم جای «فولکس»
دیگری محتکر است
که دو صد دفتر و انبار به هر گوشه ایران دارد
همه نوعی کالا،
می‌کند داخل انبار نهان
تا که بفروشدشان، خوب گران
*
من برای مردم
خانه‌ها می‌سازم، روی هوا
یا که بر گرده بی‌طاقت «راب»*!
یا بر اندیشه وارونه آب
روی رود کارون
مثل جدم قارون
*
کار من دانی چیست؟
کلبه‌ای سست، چو عهد زعما سازیدن!
بعد اندازیدن!


*‌ مردمان گیلان، «حلزون» را «راب» می‌گویند.

نوشته شده: شنبه 8 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

طنز/ خاله زنک​بازی انتخاباتی برای حسن روحانی

با توجه به انتخاب دکتر روحانی و شادی زایدالوصف مردم، با تلاش همکاران همیشه در صحنه برخی مکالمات مردمی به صورت اتفاقی ضبط و به سمع و نظر شما می​رسد.

کنار سبزی فروشی سیروس خان

- سلام کبری خانوم جون، چطوری؟

- سلام صغری خانوم جون. فدات شم خودت چطوری؟

- فهمیدی چی شده؟

- نه چی شده؟

- روحانی رییس جمهور شد.

- خب؟

- هیچی دیگه دیشب سارا و حمید دست همو گرفتن رفتن تو خیابون و تا صبح بوق بوق بازی.

- ئه! پس بابای سارا راضی شد؟

- نه دیگه. باباش نصفه شب بی خوابی می‌زنه سرش با موبایل می‌ره تو فیس بوق...

- با موبایل؟

- آره بابا از شنبه عصر که کلید رو دادن دست کلید دار، اینترنت شده هلو. نزدی می‌ره تو فیس بوق. بزنی که هیچی.

- خب؟

(صدای سیروس خان: سیب زمینی سه کیلو هزار...بدو حراجش کردم)

- آخ آخ آخ...کاش زودتر رییس جمهور می‌شد این روحانی. دیروز صبح سیب زمینی کیلویی 2500 بودا.

- ولش کن صغری خانوم جون. باقیشو بگو.

- آخه سکه هم داره می شه 900 تومن. معلوم نیست چیکار کرده که هنوز نرفته رو صندلی، اینطوری قیمتا رو شیکسته. خلاصه با موبایل می‌ره تو پیج دخترش که عکس دوتایی شونو می‌بینه.

- خب بعدش.

- هیچی دیگه. پروین جون صبح یه پست گذاشته بود تو پیج سارا که پدرت دیشب وقتی این عکس ها رو دید، اشک تو چشاش حلقه زد و گفت: زن این دو تا چقدر بهم می‌آن.

- آخی...

- این که چیزی نیست؛ شهلا و امیر بود با هم قهر بودن، بعد سه سال آشتی کردن.

- الهی...خوش خبر باشی کبری خانوم جون.

- اینکه چیزی نیس. ملیحه دختر ایران خانوم یادته؟

- خب خب! همون که چند ساله بچه دار نمی​شد؟

- آره. امروز جواب آزمایشش اومده...حامله​اس...

- واااااااااااای چقدر خوب. ایشالا همیشه خوش خبر باشی.

- اینا که چیزی نیس. فریبا عروس خانم ستاری یادته؟

- همون که شوهرش معتاد شد و فرار کرده بود.

- آره. همون که با دو تا بچه پیش خانوم ستاری زندگی می​کرد.

- خب؟

- شوهرش برگشته.

- چی می​گی؟ کجا بوده حمال؟

- هیچی دیگه اینارو نگفت...

- منم یه خبر دارم برات صغری خانوم جون. سهیلا دختر اکبر قصاب بود، هیچکی ازش خواستگاری نمی​کرد. داشت می​ترشید.

- خب. همون که 5 بار دماغشو عمل کرده بود؟

- آره همون. پری شب رفته میدون ونک شادی بعد از انتخابات، دو تا خواستگار سمج پیدا کرده.

- شوخی می​کنی.

- نه بابا، امشب بله برونه... تازه سعید پسر خانم شیروانی هم دیروز کار پیدا کرد.

- وای چقدر خوشحال شدم واسه این بچه. داشت حیف می‌شد.

و این مکالمه ادامه دارد...

(صدای سیروس خان: گیلاس بدون مستاجر کیلویی 3هزار تومن...)

***

شنیده‌های غیر رسمی

- دیدی روحانی اومد، خونه ارزون شد!

- اسمش که از صندوق بیرون اومد، دلار کشید پایین؛ تازه خبر دارم که به زودی می‌شه 700 تومن؟

- می‌گن روحانی با کره‌ای ها لابی کرده و تیم ملی رفته جام جهانی.

- شنیدی روحانی با یه اس ام اس همه تحریم‌ها رو وتو کرده؟

- فهمیدی روحانی دستور داده قیمت ماشین برگرده به قیمت‌های سال 90؟

- دیدی روحانی اومد، هوا چقدر خوب شد؟ گرد و غبار هم از کشور رفت؟

- شاید باورت نشه ولی روحانی دستور داده «هر روز، هر ایرانی، یک گیگ اینترنت رایگان».

...........................
* توضیح: اصطلاح «خانه» زنک بازی عبارت درست است که به مرور زمان به اشتباه «خاله زنک بازی» عنوان شده است.

نوشته شده: دوشنبه 3 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

طنز/ نامه نگاری هاشمی و جلیلی و حداد و روحانی برای صعود به جام جهانی

از روز شنبه 25 خرداد و چند ساعت بعد از انتخابات، دوران جدیدی در عرصه نامه‌نگاری در کشور ما آغاز شد که در ادامه این سرآغاز جالب‌انگیز، به صعود تیم ملی به جام جهانی رسیدیم...

پیام تبریک هاشمی به ملت ایران:

این برد شیرین در ادامه آن برد شیرین یعنی دوران خیلی چیزها سر آمده و روزگار نویی در راه است. ایران جهانی ترین فوتبال جهان را دارد که گاه به خاطر لج‌بازی‌ها و بداخلاقی‌ها دیده نشده است. من هم خوشحالم و مردم هم خوشحال باشند.

پیام رییس جمهور منتخب به کی‌روش:

از اینکه با کلید امید، قفل جام جهانی رو باز کردید ممنونم. باید این گشایش‌ها ادامه داشته باشد؛ اگر کلید قفل مراحل بعد را هم ندارید، من دارم، یک نفر را بفرستید بیاید بگیرد.

نامه رییس جمهور فعلی به ملت ایران:

این برد حاصل نگاه بهاری ما به فوتبال بود و حامل این پیام که زنده باد بهار. تا فوتبال هست، بهار هم هست. جوانان بهاری ایران بهار كره را تبدیل به خزان كردند البته نمی خوام خیلی از چیزها را بگم !ولی نگذاشتند

پیام تبریک حداد عادل به اعضای تیم ملی:

این برد، برد جریان اصولگرایی است و شادی آن برای همه مردم اما نباید در این شادی‌ها کاری کرد که اصولگرایی زیر سوال برود؛ کشور هم وضعیت خیلی خوبی دارد و این از همین برد و راهیابی به جام جهانی پیداست.

پیام محسن رضایی به اعضای تیم ملی:

این برد هیچ ربطی به اصولگرایان ندارد و نماد دولت وحدت ملی است که می‌تواند در خاک کره، با یک پاتک فوق سنگین، هیبت خود را به چشم دشمن فرو کند. رقیب اصلی تیم ملی هم گرانی و فقر و بیکاری است البته دولت باید وام شادی را راه اندازی کند تا اینگونه ملت 8 سال یکبار مزه شادی را نچشند.

پیام دکتر عارف به ملی پوشان:

این موفقیت، پیروزی بزرگ اصلاح طلبی و اراده است؛ آنجا که حول محور صعود، با هم متحد می‌شوند و آرزوی ملی را برآورده می‌کنند. به روزهای روشن آینده امیدوارم همانطور که این امید شما را به پیروزی رساند.

نامه سعید جلیلی به ملت ایران:

برد تیم ملی برابر تیم کره و راهیابی به جام جهانی که یک رقابت نابرابر بین کشورهای در حال توسعه و سندیکاهای زر و زور است؛ حاصل سازوکار جریان مقاومت و آزادسازی ظرفیت‌ها در کنار استفاده از فرصت‌هادر برابر تهدیدهاست.

نامه مهندس ضرغامی به ملت ایران:

رسانه ملی با تمام توان برای خلق این حماسه ورزشی تلاش کرد و حالا این برد شیرین و شادی پس از گل را به همه ایرانی‌ها تقدیم می‌کند. اگر همراهی رسانه ملی نبود الان نه حماسه خلق شده بود و نه مردم در خیابان‌ها شاد بودند.

نامه قالیباف به کی‌روش:

ما در شهرداری ثابت کردیم که می‌شود و شما هم در تیم ملی همین کار را کردید. ما در شهرداری آمادگی داریم که برای پیروزی در مراحل بعدی هم تجربیات خود را به شما منتقل کنیم.

واکنش مهندس غرضی:
مهندس غرضی با حضور در بازار تهران، برد تیم ملی را عامل شادی مردم و بی‌توجهی آنها به افزایش دست دولت توی جیب مردم دانست و گفت: تا تورم حل نشه، هر سال هم بریم جام جهانی فایده نداره. با دلار 4 هزار تومنی بریم جام جهانی از جیب کی؟

نوشته شده: دوشنبه 3 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

اى دل! بشارت مى ‏دهم

صبحدم پیک مسیحا دم جانان آمد

گفت برخیز که آرام دل و جان آمد

سحر از پرده نشینان حریم خلوت

نغمه برخاست که شاهنشه خوبان آمد . . .

میلاد حجت خدا ، دوازدهمین ساغر الهی بر منتظران جمالش مبارک باد

نوشته شده: شنبه 1 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

تاریخچه احداث مسجد مقدس جمکران

یکی از مکان‌های مقدس برای دعا و راز و نیاز با امام زمان(عج) طبق روایات رسیده مسجد مقدس جمکران در شهر قم است، به همین منظور در ادامه به تاریخچه مختصر احداث مسجد مقدس جمکران از کتاب «نجم‌الثاقب» تألیف محدث نوری اشاره می‌شود.


شیخ حسن بن مثله جمکرانی می‌گوید: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال ۲۷۳ هجری در خانه خود خوابیده بودم که ناگهان عده‌ای از مردم به در خانه من آمدند و در حالی که نیمی از شب گذشته بود، مرا بیدار کردند و گفتند: «برخیز و خواسته امام مهدی(عج) را اجابت کن که تو را می‌خواند».

حسن بن مثله جمکرانی می‌گوید: ‌برخاستم و به در خانه آمدم، جماعتی از بزرگان را دیدم؛ سلام کردم، جواب دادند و آن‌گاه مرا آوردند تا جایگاهی که اکنون مسجد است. دیدم تختی گذاشته‌اند و فرشی بر آن پهن کرده‌اند و ...؛ جوانی سی‌ ساله بر آن بالش‌ها تکیه کرده و شخصی پیر در مقابل او نشسته و کتابی در دست گرفته و می‌خواند، آن پیرمرد حضرت خضر(ع) بود.

آن پیرمرد مرا نشاند و امام(عج) به من فرمود: «برو و به حسن بن مسلم بگو که تو چند سال است که در این زمین می‌کاری و ما خراب می‌کنیم و پنج سال است که زراعت می‌کنی و امسال دوباره زراعت کردی، دیگر اجازه نداری که در این زمین زراعت کنی و باید هر نفعی که از این زمین برده‌ای، برگردانی تا در این مکان مسجد بنا کنند، به او بگو: حق تعالی این زمین را از میان زمین‌های دیگر برگزیده است و تو آن را همراه زمین خود گرفتی و حال آن که خداوند به سبب این عمل تو، دو پسر جوانت را از تو گرفت و تو بیدار نشدی»!.

حسن بن مثله گفت: ای مولای من، باید لیل و نشانی بر گفته شما داشته باشم تا مردم حرف مرا تصدیق کنند. حضرت(عج) فرمود: «ما در این جا علامت‌گذاری می‌کنیم، تا تو را تصدیق کنند، تو نزد سید ابوالحسن برو و بگو تا حسن بن مسلم را حاضر کند و در‌آمد چند ساله این زمین را از او بگیرد و خرج بنای مسجد کند و مابقی مخارج مسجد را از «رهق» (یکی از روستاهای کاشان) بیاورد و مسجد را تمام کند».

نوشته شده: جمعه 31 خرداد 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

صوت العراق: قطر شرفش را حتی در فوتبال هم می‌فروشد!

به گزارش ایسنا، تیم ملی فوتبال قطر در آخرین بازی خود در جام جهانی در حالی که تا دقیقه‌ 60 با یک گل از میزبان خود ازبکستان پیش بود به یکباره قافیه را واگذار کرد و پنج بار دروازه‌ خود را باز شده دید تا شایعه تبانی یک بار دیگر بر فوتبال قطر سایه اندازد.

سایت "صوت العراق" در گزارشی تند مدعی شد که قطر این کشور کوچک خلیج فارس بار دیگر در گرداب تبانی فرو رفت. در این گزارش که به قلم عباس المریانی نوشته شده، آمده است: سهل انگاری واضح و عامدانه بازیکنان قطر در دیدار برابر ازبکستان اصلا غافلگیر کننده نبود. آنها در حالی که در نیمه اول با یک گل جلو بودند به یک باره در نیم ساعت پنج گل دریافت کردند. همه پنج گل ازبکستان در 30 دقیقه‌ به ثمر رسید که این معمولا در فوتبال رخ نمی‌دهد. مطمئنا شکست قطر با این شکل و با این نتیجه‌ تنها در یک صورت رخ می‌دهد و آن توافق و سازش دو تیم برای جلوگیری از حضور ایران در برزیل. ازبک‌ها و قطری‌ها گمان می‌کردند که ایران نمی‌تواند در اولسان کره جنوبی را شکست دهد. آنها تساوی را محتمل‌ترین نتیجه‌ برای این دیدار می دانستند. البته نیم نگاهی هم به شکست ایران داشتند، اما تیم ملی فوتبال ایران هم معادلات را بر هم ریخت و تنها و تنها برای خود بازی کرد نه برای مصلحت دیگر تیم‌ها. بازیکنان ایران با پیروزی برابر کره جنوبی به آنچه که می‌خواستند دست یافتند، این در حالی است که قطری‌ها شرف و حیثیت خود را باختند و ازبکستان هم تنها با اختلاف یک گل نسبت به کره جنوبی از صعود مستقیم به جام جهانی باز ماند. این افراد نادان ارزیابی خوبی نداشتند و حساب همه چیز را نکرده بودند، چرا که ما درباره تیم ملی فوتبال ایران سخن می گویم نه تیم دیگری.

در ادامه این گزارش آمده است: تبانی، عهدشکنی و گریز از قانون برای کشور کوچک قطر یک امر طبیعی به شمار می‌آید، کشوری که بر پایه خیانت و ظلم بنیان نهاد شده است و چه بسا بتوان گفت که تنها کشوری در جهان است که شرافت و آبروی خود را به راحتی برای منافع دیگران می‌فروشد. قطری‌ها همواره در معرض خرید و فروش (تبانی) هستند و این رویه آنها است. سوالی که نمی‌توان تفسیری برای آن پیدا کرد این است که چرا موضع‌گیری‌های قطر تا این اندازه پست است. آیا به خاطر حکومت خائن و ظالمانه در این کشور است یا به خاطر این که آنها کشوری کوچک و پست هستند که همواره احساس ترس و نگرانی می‌کنند؟ سهل انگاری و تبانی قطری‌ها قابل پیش‌بینی بود، اما آنچه که قابل پیش‌بینی نبود آگاه شدن ایرانی‌ها از این تبانی و نقش بر آب کردن تمام برنامه‌های قطری‌ها است.

ایران با پیروزی ارزشمندی که برابر کره جنوبی به دست آورد حساب و کتاب را برای کره‌ای‌ها و ازبک‌ها به جا گذاشت، چرا که به چنین حساب و کتاب‌های احتیاج ندارد و کار خود را انجام می‌دهد.

نوشته شده: چهارشنبه 29 خرداد 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

یادداشت خواندنی یک شاعر درباره انتخابات 92

 مژگان عباسلو، از شاعران مطرح کشور در صفحه خود در یکی از شبکه‌های اجتماعی نوشت:

فرق ما با شما اینست:

ما به این بدیهی ترین اصل هر انتخاباتی واقفیم که ممکن است به یک نفر رای بدهیم و آن یک نفر رای نیاورد یعنی کاندیدای محبوب ما شکست بخورد.

ما به این اصل واقفیم که کاندیدای محبوب گروه دیگر، حالا رئیس جمهور کشور ایران است و ایران، کشور ما هم هست. پس دعا می کنیم رئیس جمهور جدید کشورمان خرابی ها را آبادسازد و آبادانی ها را آبادتر. او را تخطئه نمی کنیم، نسبت نمی دهیم و به طرفدارانش هزار انگ و رنگ نمی بندیم.

ما بعد از این شکست هوچیگری نمی کنیم، به خیابان نمی ریزیم، به اموال عمومی آسیب نمی رسانیم، می دانیم کاندیداهایمان هم عاقلتر از آنند که هوادارانشان را بعد از شکست به نزاع خیابانی بخوانند و بیانیه های واهی پشت بیانیه صادر کنند. ما به برادرمان، به خواهرمان، به خانواده مان، رفیقمان پشت نمی کنیم، نمی تازیم، فحش نمی دهیم و ادعای دزدیده شدن رایمان را نداریم! ضمن اینکه این بار تنها با چندصدهزار رای (کمی بیش از 50% آرا) کاندیدای مورد علاقه ی شما پیروز شد نه با چندین میلیون رای - که در مورد اول تقلب کردن بسیار ساده تر است نه؟

ما به این اصل هم واقفیم که انتخابات این دوره در همان سیستم و زیر سایه ی همان نظام و همان رهبری شکل گرفت که شما چهار سال قبل، دروغگو و متقلب خواندید در حالیکه خیلی از همان شمایان خیلی های دیگرتان را این بار به رای دادن ترغیب کردید و حتا از نظرات سفت و سختتان چند روزی مانده به انتخابات برگشتید و کاندیدای محبوبتان را هم به بقیه معرفی کردید. ما برعکس شما درباره ی این تغییرات قضاوت نمی کنیم. می گوییم انشاا... که خیر است و چه خیری بهتر از این که انتخاب همان کاندیدا به شما ثابت کرد همه ی بیانیه ها و ادعاها لزوما درست نیستند.

ما به شما و به رئیس جمهور کشورمان آقای روحانی - کاندیدای محبوب شما - تبریک می گوییم. به خودمان هم تبریک می گوییم که خداوند که لطف و ستایش او را سزاست به ما چنان سعه ی صدر و بینش و دانشی عطا کرده که بدانیم و بفهمیم هدف غایی همه ی این انتخابها آبادانی و سرافرازی ایران است و آسایش ملت ایران و این سرافرازی به دست نمی آید مگر در سایه ی اتحاد، پس به قول شاعر:

دست در دست هم نهیم به مهر

میهن خویش را کنیم آباد

نوشته شده: دوشنبه 27 خرداد 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

جهت عضویت در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید

استفاده از مطالب این وب سایت تنها با ذكر نام "بچه های آتش"بلامانع می باشد