تبلیغات
Click here to make Firefighter your default homepage!
اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
وب سایت بچه‌های آتش
بچه های آتش - مطالب عمومی

چرا فعالیت‌های هسته‌ای کشورمان نباید متوقف شود؟

«آیا اهمیت برخورداری کشورمان از دانش و فناوری هسته‌ای در حد‌و اندازه‌ای هست که با هزینه‌های آن نظیر تحریم‌های اقتصادی برابری کند؟ و مگر فعالیت هسته‌ای در پیشرفت و توسعه و زندگی مردم چه نقش برجسته‌ای دارد که بهای سنگین آن قابل پذیرش باشد»؟!

لینک کامل مطلب

نوشته شده: چهارشنبه 30 بهمن 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

نامه علیرضا قزوه به رئیس اتحادیه پنچرگیران غرب کشور!

علیرضا قزوه در وبلاگ عشق علیه السلام نوشت: 

رئیس محترم اتحادیه پنچرگیران غرب کشور!

با سلام؛ من یک شاعر هستم؛ حدود 40 کتاب شعر و تحقیق ادبی دارم؛ در کتاب‌های درسی دانش آموزان هم نمونه شعر و نثرم چاپ شده.

نامه‌ای که برایتان می‌نویسم به خاطر بیماری یکی از شاعران انقلاب است که از قضا شاعر معاصر هم هست؛ دفترچه بیمه این شاعر که 6 سال است در کما به سر می‌برد تمام شده و ما شاعران مثل شما اتحادیه نداریم.

راستش یک انجمنی داریم به نام شاعران که آنها بیشتر تو کار دستبند سبز هستند و می‌گویند ما اینجییو هستیم گمانم معنی‌اش یک چیزی در مایه سی ان جی یا گاز بی‌بخار یا در همین حدودها باشد؛ لذا هر کاری که مربوط به شاعران باشد و پیگیری داشته باشد و وقت بر باشد آنها کاری نمی‌توانند بکنند.

البته از حق هم نگذریم که آنها هر وقت کسی می‌میرد به مراسم ختمش می‌روند و بلند بلند اعلی الله مقامه می‌گویند.

یک کار دیگر هم می‌کنند که هر سال شب یلدا کرسی می‌گذارند و هندوانه می‌خرند و قلیان می‌آورند و عکسش را در فیس بوک می‌زنند؛ تازه آنها اگر زیاد اصرار کنیم که این وظیفه شماست از شاعران شکایت هم می‌کنند و در فیس بوک به طور اختصاصی فحش هم می‌دهند.

می‌گویند از دست ما همین بر می‌آید؛ لذا عاجزانه از شما خواهش می‌کنیم که بزرگواری کنید و این یک مورد را به خاطر خدا شما انجام بدهید؛ این شاعر بنده خدا از اهالی غرب کشور حدود سرپل ذهاب است و ثواب دارد و جای دوری نمی‌رود؛ بعداً خودمان یک جوری از خجالت شما در می‌آییم.

نوشته شده: یکشنبه 27 بهمن 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

پشت پرده باز نشدن نردبام آتش‌نشانی تهران

قانون در مطلبی طنز نوشت: به رغم تلاش‌های پرسنل زحمتکش آتش‌نشانی، نردبان وقت‌نشناس عزیزان باز نشد و دو نفر با سقوط از ساختمان جان خود را از دست دادند. ما قبلا در ایران تجربه سقوط زیاد داشتیم اما در آن موارد همیشه خلبان متوفی مقصر بود و این مورد جدید که خلبانی در آن وجود ندارد برایمان ناآشناست. معمولا در این جور حوادث مسئولان از هرگونه قصوری مبرا می‌شوند و تقصیرها گردن اشخاصی می‌افتد که دیگر شناسنامه‌شان باطل شده.

با استناد به این فرمول قدیمی احتمالا اینجا هم شهروندان متوفی یک جای کار را اشتباه کرده‌اند. خب وقتی مدام از پایین فریاد می‌زنند نردبان باز نمی‌شود، چرا نرفتند از پله بیایند پایین؟ مثل این می‌ماند که آدم وقتی می‌بیند زنگ خانه خراب است، در هم نزند و شب را در کوچه بخوابد. برای روشن‌تر شدن ماجرا بهتر است یک بار دیگر دیالوگ‌هایی که در محل حادثه رد و بدل شدند را واکاوی کنیم.

- نترسید ما اومدیم... طوری نیست... اصغر اون نردبون درازه رو باز کن که تشریف بیارن پایین... اصغر مگه با تو نیستم؟

- قربان من زیپ شلوارم گیر کرده... فرو رفته تو شیکمم خیلی درد داره... آی... آی‌ی‌ی.
- یهو محکم بکشش پایین آزاد می‌شه... جمشید نردبون درازه رو باز کن.

- قربان باز نمی‌شه. گیر کرده لامصب.
- راست می گی؟... صمد اون انبردست رو بیار نردبون رو درست کن.
- انبردست که شیش ماهه گیر کرده باز نمی‌شه. مگه یارو که سقوط کرده بود توی چاه رو یادتون نیست؟
- خدا رحمتش کنه... همین یه نردبون رو داریم؟

- یه چهارپایه هم صندوق عقبه.
- مسعود برو شلنگ رو بیار ببین می‌شه از همین پایین خاموشش کرد. انگشت شست‌ات رو محکم به خروجی شلنگ فشار بده که فشارش بیشتر بشه.

- آقا من دیروز با شستم کنسرو لوبیا بازکردم مو برداشته.
- ای بابا، خب این که الان از اون بالا می‌افته. تشک بادی رو پهن کنید.

- کجاست قربان؟
- صندوق عقب زیر منقل و راکت بدمینتون‌ها.
- نیستش که... یه زیرانداز هست فقط.
- آخ آخ دیشب تولد بچه بود بردم خونه که از پشت بوم بپریم روش. خب همون زیرانداز رو بیار... نیار نیار افتاد... یک کلمه به آدم نمی‌گن آتیش‌سوزیه که تجهیزات کامل بیاریم با خودمون. من فکرکردم دست بچه توی چرخ گوشت گیر کرده. استارت بزن بریم بابا!

- آقا روشن نمی‌شه... بنزین تموم کردیم.
- برو ببین می‌تونی دو لیتر از خانواده متوفی بگیری. اول تسلیت بگو بعد بگو رئیسم سلام رسوندن گفتن بی‌زحمت اگه بنزین اضافی دارید دو لیتر لطف کنید.
- قربان می‌شه این نردبون خرابه مال من باشه؟ همیشه وقتی می‌خوایم پرده‌های خونه رو نصب کنیم مجبوریم واسه هم قلاب بگیریم.

- حالا تو برو... بهش فکر می‌کنم.

مامور به سمت خانواده متوفی می‌رود. رئیس داخل ماشین دراز می‌کشد و بی‌آنکه متوجه شود ترمزدستی را می‌خواباند. ماشین آتش‌نشانی عقب عقب به سمت جمعیت می‌رود و لحظاتی بعد صدای ناله و شیون از زیر چرخ‌های ماشین به گوش می‌رسد. رئیس پیاده می‌شود و با دیدن آن صحنه عنان اختیار از کف می‌دهد.
- نه... نه... همین الان داشت به من می‌گفت اون نردبون خرابه رو بده به من... خداااااااااااا...

نوشته شده: پنجشنبه 3 بهمن 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

میلاد پیامبر رحمت

بزم دگری در دو جهان پیدا شد

از سوی خدا دو دسته گل اهدا شد

بوی گل صادق و محمد آمد

جشن نبی و عید گل زهرا شد

نوشته شده: شنبه 28 دی 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

گشتم نبود، نگرد نیست

باغ و گندمزار را گشتم ولی پیدا نشد

بعد شالیزار را گشتم ولی پیدا نشد

توی گندمزار و شالیزار که چیزی نبود

لاجرم نیزار را گشتم ولی پیدا نشد

چند ماهی هم سفر کردم اروپا در پیَش

ملک استکبار را گشتم ولی پیدا نشد

یک سری هم من به عبد المالِک ریگی زدم

مخزنُ الاشرار را گشتم ولی پیدا نشد

پیش فرماندار رفتم پاسخ خوبی نداد

میز استاندار را گشتم ولی پیدا نشد

دستمالی تحفه بردم بر مدیران خدوم

پاچه حضار را گشتم ولی پیدا نشد

گرچه می دانستم این کاری است خارج از ادب

جامه دلدار را گشتم ولی پیدا نشد

مدرک خود را درِ کوزه نهادم خیس خورد

حوض و آبشخوار را گشتم ولی پیدا نشد

آدم بی پارتی چون گردکان بر گنبد است

گنبد دوّار را گشتم ولی پیدا نشد

یک رفیق از نوع ناباب آمد و دودی شدم

پاکت سیگار را گشتم ولی پیدا نشد

اِکس ترکاندم که تا راحت شوم، رفتم فضا

ثابت و سیّار را گشتم ولی پیدا نشد

گوشه عزلت گزیدم، زاهد و عارف شدم

سبحه و زنّار را گشتم ولی پیدا نشد

عهد کردم ریش خود را دور دارم از هرَس

قیصر و ستار را گشتم ولی پیدا نشد

راستی کی گفته که جوینده یابنده بوَد؟

من همه اشعار را گشتم ولی پیدا نشد

تو کجایی تا که من دورت بگردم "کار" خوب

دور کار و بار را گشتم ولی پیدا نشد

شاعر: عباس احمدی

نوشته شده: چهارشنبه 25 دی 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

گر به جای رشوه گفتی پول چایی بهتر است

عباس احمدی طنزپرداز موفق کشورمان در وبلاگ پابرهنه وسط بیت نوشت: نقیضه جدیدی را تقدیم می‌کنم که بر غزل زیبای فاضل نظری سرودم: «مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است/ در قفس با دوست ماندن از جدایی بهتر است».

بد و بدتر

مرگ نزد شاعران از بی‌نوایی بهتر است

وضع ما از مردم اتیوپیایی بهتر است

فقر و زن هردو بلا هستند در خانه ولی

بین این هر دو بلاها زن، خدایی بهتر است

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

مرغ بخت من، تو اینطوری نیایی بهتر است

دائماً بین بد و بدتر  مخیر می‌شویم

جبر از این اختیارات کذایی بهتر است

فکر کردن بین این مردم خودش دیوانگی است

لاجرم افکار مالیخولیایی بهتر است

هر که مشکل‌دار تر باشد مقرب‌تر شود

گاو پیشانی سفید از سر حنایی بهتر است

واژه‌ها امروز ابعاد جدیدی یافتند

گر به جای رشوه گفتی پول چایی بهتر است

بانکداری گرچه اسلامی است در ایران ولی

کاربرد واژه بانک ربایی بهتر است

وقت جنگیدن به درگاه مدیرانِ نترس!

از میان جمله واجب‌ها، کفایی بهتر است

مجلس و دولت یکی بودند در تخریب و من

فکر می‌کردم رسایی از مشایی بهتر است

شاعر خنگ مزخرف گو برو تقلید کن

شعر دزدی گاهی از مهمل سرایی بهتر است!

شعر تو گر بهتر از  شعر جناب حافظ است

شعر ایرج میرزا هم از سنایی بهتر است

مادرم پرسید شعر از بهر تو نان می‌شود؟

گفتمش: خوب شعر گفتن از گدایی بهتر است!

نوشته شده: دوشنبه 23 دی 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

روستاییان از سبد کالایی حذف شدند +جدول

 
مشرق-وعده‌ای که حسن روحانی در گزارش 100 روزه خود برای ارائه یارانه کالایی به مردم داد، به مرحله اجرا نزدیک شده است. بر اساس آنچه دولت به تصویب رسانده، دو سبد کالایی رایگان تا پایان سال جاری به بخشی از مردم اعطا خواهد شد.

علاوه بر آن که نسبت به کلیت این کار که به نوعی بازگشت به نظام موسوم به اقتصاد کوپنی است، انتقاداتی وارد است، درباره جزئیات آن نیز اشکالات فاحشی در تصمیمات اجرایی دولت به چشم می‌خورد.

از نگاه کلان اقتصادی، پرداخت یارانه کالایی به معنای عقیم گذاشتن طرح هدفمندسازی یارانه‌ها و عقب‌گرد به نظام اقتصاد کوپنی است.

جالب آن که تیم اقتصادی دولت یازدهم از منتقدان جدی طرح اقتصاد کوپنی بودند، اما گویا با رسیدن به مقام اجرایی، منطق‌های اقتصادی را به سیاست‌های عامه‌پسند ترجیح داده اند.


در جزئیات تصمیم دولت هم اشکالات عجیبی به چشم می‌خورد. مشخص نیست کدام معیار اقتصادی و منطق علمی در انتخاب افراد مشمول یارانه کالایی، دخالت داشته است. طبق مصوبه دولت، شاغلان و بازنشستگان دولت و نیروهای مسلح، کارگران، روزنامه‌نگاران، خبرنگاران، هنرمندان، دانشجویان متأهل، طلاب و سرپرستان خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد امام(ره) و بهزیستی مشمول سبد کالایی هستند.



دولت پاسخ دهد که چگونه به کارمندان دارای حقوق‌ ثابت، سبد کالایی تعلق می‌گیرد، اما روستاییان از این نعمت محروم مانده‌اند؟

اعطای سبد کالایی به روزنامه‌نگاران، هنرمندان و طلاب نیز به خوبی اهداف عامه‌گرایی دولت یازدهم را افشا می‌سازد.

در حالی که دولتمردان کنونی در هشت سال گذشته به‌شدت از سیاست‌های گداپروری دولت احمدی‌نژاد انتقاد می‌کردند، اکنون در توزیع سبد کالایی، اقشار دارای تریبون را بر روستاییانی که هیچ تریبونی ندارند، ترجیح داده شده‌اند.

طبق سرشماری سال 1390 جمعیت روستاییان کشور حدود 21 میلیون نفر است که اکثریت آنها به کشاورزی و دامپروری مشغولند و مشمول هیچ یک از اقشار مدنظر در سبد کالایی دولت نمی‌شوند.


ضمناً این مصوبه برای دولت هزار و 500 میلیارد تومان آب می‌خورد که در شرایط کسری بودجه شدید و عدم تخصیص بودجه عمرانی و همینطور با توجه به ایرادات فاحش در اقشار مشمول، پیشنهاد و اجرای این طرح از تیم اقتصادی دولت یازدهم بعید بود.

نوشته شده: جمعه 20 دی 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

پاسخ‌های یک راننده تاکسی و لبو فروش به مشاور رئیس‌جمهور

به نقل از سایت کمال مهر، در جدیدترین اظهار نظر محمود سریع القلم از مشاورین رییس جمهور مبنی بر اینکه راننده تاکسی و یا یک لبو فروش در مسائل کشوری منجمله موضوع هسته ای چه اظهار نظر منطقی می توانند داشته باشند!؟ از همین رو خبرنگاران ما در جریان این موضوع دو گزارش متفاوت و خواندنی را از یک راننده تاکسی و یک لبو فروش تهیه کردند که بدون هیچ دخل و تصرفی، متن مکتوب آن را در ذیل می خوانید:

* به نظر بنده رأی که ما مردم به آقای روحانی دادیم و ایشان رییس جمهور شدند به خاطر حرف صادقانه ایشان بود! همراهان آقای روحانی که ظاهراً همه تحصیل کرده و مجرب هستند به فکر عقاید خودشان باشند که 4 سال زود تمام می شود!

ما به خاطر درست شدن معیشت و بهتر شدن اوضاع کشورمان به پای صندوق های رأی آمدیم و نسبت به بررسی اوضاع اینگونه رأی دادیم، اگر قرار باشد با صحبتها و تفکرات این‌چنینی به ریس جمهور مشاوره بدهند، مطمئناً ما نباید به این آقایون رأی می دادیم!

* ببینید منِ لبو فروش که با اراده و تحلیل خودم از وضعیت کشور به آقای روحانی رأی دادم که رییس جمهور بشود  نخواستم که حرفای«صدمن یه غاز بشنوم»!

پدر خدا بیامرز من، از رزمنده های جنگ بود، رفت برای مملکتش جنگید من هم که الان دارم اینجا لبو می فروشم تا امثال این آقا که بر مسند عقل و تفکر یک دستگاه دیپلماتی و حقوقی نشستند ! اینها صحبتهایی نکنند که به دور از شأن مردم ما باشد!؟

بیآیند و ببیند همین لبو فروش ها و باقالی فروش ها بعضی از این ها منجمله خودم با تحصیلات عالی تن به این کار دادیم!

اگر ما نبودیم مطمئن باشید که الان شما هم در آنجایی که هستید نبودید!

من لبو فروش از شما بیشتر دکتر، مهندس، دانشجو و دانش آموز می بینم هیچ کدامشان آنطور که ما را فرض کردید، نگاه نمی کنند!

ما از مسائل کشورمان آگاه هستیم! در ضمن تازه شما باید از من لبو فروش تا آن راننده تاکسی که صد برابر من با افراد جامعه درگیر است و در بطن جامعه هستند مشاوره بگیرید! تا بتوانید به رییس جمهور مشاوره بدهید!

نوشته شده: یکشنبه 24 آذر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

خودکشی یک هنرجو به دلیل شهوت‌رانی مجری من و تو + عکس

،شبکه ضد فرهنگی من و تو که چند سالی است با حمایت مالی شبکه های بهایی مستقر در لندن وبه سرکردگی فردی به نام "کیوان عباسی" و همسرش فعالیت می‌کند این روزها بحران اخلاقی در میان برنامه‌سازان و کارکنانش تبدیل به یک چالش جدی برای ادامه فعالیت این شبکه  شده است.



این بار "پریسا سحرخیز" یکی از کارمندان این شبکه بهایی بعد از قطع همکاری با این شبکه  در صفحه فیسبوک خود علت پایان دادن به ادامه همکاری خود با این شبکه صهیونیستی را هوس بازی‌ها و شهوت‌رانی‌های رایج در این شبکه دانست و با بیان این نکته  که تجاوز "تیام بصیر"(یکی از کارکنان شبکه من و تو) به "روشنا"(هنرجوی آکادمی خوانندگی منتسب به خواننده مبتذل لندن‌نشین)  باعث خودکشی نافرجام این هنرجو شده است ،پرده از راز این ماجرا برداشت.

سحرخیز در صفحه شخصی فیسبوک خود یادداشتی با این محتوا منتشر کرد که:برایم خیلی سخت بود با کسی غیر از همسرم رابطه داشته باشم در حالی که این چیز عادی برای دیگر کارکنان این شبکه بود.

متن کامل نوشته در این تصویر مشخص است:




نوشته شده: پنجشنبه 21 آذر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

تصویر نامه دعوت احمدی نژاد از روحانی برای مناظره

نوشته شده: سه شنبه 12 آذر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

اعضای ستاد انتخابابتی یا مجری صدا و سیما؟!

محمدکاظم انبارلویی امروز پنج شنبه 7/9/92 طی یادداشتی در روزنامه رسالت نوشت: دکتر حسن روحانی رئیس جمهور محترم به وعده خود با مردم عمل کرد و گزارش عملکرد یکصد روزه دولت را ارائه داد.

سه تن از مجریان صدا و سیما در این گزارش، رئیس جمهور را یاری کردند. متاسفانه بر خلاف اصول حرفه‌ای خبرنگاری گزارش یکصد روزه را تبدیل به یک گفتگوی خودمانی کردند و آن را از مرتبت «دیالوگ» به «مونولوگ» فرو کاهیدند.

دیروز روزنامه ایران ارگان دولت در تیتر اول خود ازاین گزارش نوشت: «رونمایی از هشت سال نابسامانی و 100 روز تدبیر» به نظر می‌رسد این نگاه به گزارش یکصد روزه یک نگاه افراطی و به دور از انصاف و  عدالت بود. دلایل زیر می‌تواند این نگاه را اصلاح کند؛

1- بدون شک یکی از توفیقات دولت در یکصد روز تصدی مسئولیت  بویژه در دقیقه 90 این ایام موضوع پیروزی دیپلماتیک و گفتگوهای ژنو بود که منجر به یک توافقنامه شد. این  توافقنامه قرار است تحریم‌های جدید را متوقف کند و تحریم‌های قدیم را به تدریج کاهش دهد و حق غنی‌سازی و برخورداری از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای را پاس بدارد. این پیروزی چگونه به دست آمد؟ نماینده دولت در حالی سر میز مذاکرات ژنو نشسته بود که ایران در دولت نهم و دهم  چرخه سوخت را کامل کرد ودیپلمات های ما با غنی‌سازی 5/3 درصد، 5 درصد و نیز 20 درصد بر سر میز مذاکرات نشستند. آقای ظریف در این قمار دیپلماتیک چپش پر بود و با 19 هزار سانتریفیوژ با شش قدرت جهانی سخن می‌گفت، مردم می‌دانند این توانایی در صد روز اخیر پیدا نشده و محصول هشت سال تلاش دولت گذشته بود، آن هم با دادن شهدای هسته‌ای! رئیس سازمان انرژی هسته‌ای دولت گذشته فردی بود که از ترور سرویس‌های موساد و تروریست‌های رژیم اشغالگر قدس جان سالم بدر برده بود. لذا نابسامان نشان دادن عملکرد دولت گذشته و بی‌مهری به آن در پدیداری این پیروزی از انصاف و عدالت بدور است.

2- آقای روحانی فوری‌ترین کار دولت را تامین کالاهای اساسی دانست. برخی از روزنامه‌های دوم خردادی از این گزارش تیتر زدند که تنها سه روز گندم داشتیم! به نظر می‌رسددر این مورد شعور مخاطب نادیده گرفته شده است. تامین کالاهای اساسی برای کشور چیزی نیست که با 4 یا 5روز تدبیر قابل حل باشد. مساعی دولت گذشته در انباشتن انبارها نادیده گرفته شده، طرح این موضوع نیاز به ارائه سند و مدرک دارد. بر فرض هم صحت داشته باشد، ذکر آن جز عقده‌گشایی علیه رئیس دولت گذشته چه فایده‌ای دارد؟

نوشته شده: پنجشنبه 7 آذر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

این چند جمله

جالبه:

جالبه که: جناب رئیس جمهور اعلام میکند که من با داس نیامده‌ام که نیروهای کارآمد را عوض کنم و حالا اتوبوسی مسئولین را عوض می‌کنه!!!

جالبه که: در قبل از انتخابات شعار می‌دادند که قیمت دلار بسیار بالاست ولی حالا رئیس بانک مرکزی و وزیر صنعت و معدن و ... از دلار 3000 تومانی زمان احمدی نژاد حمایت می‌کنند.

جالبه که: همه به مدیران با چند سمت مختلف در زمان احمدی‌نژاد اعتراض شدید داشتن ولی حالا بسیاری از مسئولین از جمله جناب کرباسیان، نعمت‌زاده و ... همه بیش از چندین سمت و مسئولیت دارند و کسی جیکش در نمی‌یاد.

جالبه که: سال 88 فتنه را کسانی چون میرحسین و کروبی و خاتمی و هاشمی هدایت کردند و حالا دکتر احمدی‌نژاد باید بره دادگاه و اونها راست راست بگردند و کسی صداش در نیاد.

جالبه که: زمان کردان همه گیر دادن که ایشون مدرک جعلی و ... گرفته ولی حالا بعضیا مدرک دکترا از دانشگاه انگلیس گرفتن و یک جمله انگلیسی نمی‌تونند حرف بزنند و باز هم کسی جیک نمی‌زنه!!!!

نوشته شده: چهارشنبه 29 آبان 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

وحشتناک‌ترین پزشک ایرانی کیست؟

احمد احمدی مشهور به «پزشک احمدی» فرزند محمدعلی در سال 1266 هجری در شهر تبریز دیده به جهان گشود.

در سنین نوجوانی به کار فروش دارو سرگرم بود. در 1307 به تهران آمد و در بیمارستان سپه به کار پرستاری سرگرم شد. در 1310راهی مشهد شد و در شمال این شهر دواخانه کوچکی دایر کرد و کار داروفروشی را از سر گرفت.

تجربه این کار وی را با انواع داروها و خواص آنها آشنا کرد به طوری که با همین تجربه در اینجا و آنجا به کار مداوای بیماران نیز می پرداخت. احمدی اندک زمانی بعد به تهران آمد و در یکی از ادارات دولتی مشغول کار شد.

به غیر از رئیس این اداره که وی را به درستی می شناخت سایرین وی را به عنوان «طبیب» می‌شناختند و از هویت و سوابق وی اطلاعی نداشتند . احمدی با همین روابط توانست چندی بعد به شهربانی منتقل شود و در درمانگاه زندان قصر به کار مشغول شود.

کار مداوم و نوع خاص روابط احمدی با رئیس و مرئوس ، وی را رفته رفته به شکل و هیات نهائیش نزدیک تر کرد و او را مورد اعتماد رئیس شهربانی و سایر سردمداران رژیم رضاشاهی ساخت. احمدی به تدریج تبدیل شد به کسی که قادر است مغضوبین رژیم را با دارو از میان ببرد. او در شهربانی کم کم به این ویژگی شهرت یافت.

نام پزشک احمدی برای رجال سیاسی معاصر ایران، نامی آشنا و البته بسیار وحشت انگیز است. پزشک احمدی «طبیب مخصوص زندان قصر» شد و قتلهای بسیاری به دست او و با تزریق آمپول هوا صورت گرفت.

پزشک احمدی خود به شهرت دلهره آور و هراس‌انگیز خودش واقف بود که چنین گفته است: «افراد باهوش در این مملکت سرشان زیر سنگ گور کوبیده می‌شود. همه مرا آدم نفهم و ابله و مطیع و گوش به فرمانی می‌دانند؛ در حالی که من عمدا خودم را به حماقت می‌زنم و چاره‌ای هم ندارم. ببینید به سر نصرت‌الله فیروز و تیمورتاش که اعجوبه هوش و زرنگی و پشتکار و پشت هم اندازی بودند، چه آمد. اما من روز به روز بیشتر مقرب دستگاه می‌شوم و...».

وی متهم به قتل جعفر قلی‌خان بختیاری (سردار اسعد)، خان بابا‌خان اسعد (برادر سردار اسعد)، محمد فرخی یزدی (شاعر و مدیر روزنامه طوفان)، دکتر تقی ارانی (رهبر گروه کمونیستی 53 نفر) و تیمورتاش (وزیر دربار رضا شاه) بود. پزشک احمدی تحت فرمان دو رئیس شهربانی، آیرم و بعد مختاری خدمت کرده است و این دو رئیس شهربانی از مهم‌ترین عوامل کشتار، اختناق و سرکوب مخالفین رضاشاه بوده‌اند. بخشی از جنایات آنان مربوط به زندانیانی بود که از طریق قانونی نمی‌توانستند، اقدام به نابودی آنان کنند، بنابراین ناچار بودند با شیوه‌های بسیار محرمانه در زندان توسط پزشک احمدی آنان را به قتل برسانند.

نوشته شده: یکشنبه 26 آبان 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

خطای حذف یارانه‌ 3 دهک

مسئله پرداخت یارانه‌ها و حذف سه دهک از دو منظر قابل بررسی است؛ نخست، واقعیت موجود و عینی و دوم به لحاظ اصولی. به لحاظ اصولی، تصور می‌شود حذف گروه‌های گوناگون اجتماعی از دریافت یارانه نفت به هر حال نادرست است. چراکه نفت یک میراث و ثروت ملی است و نه درآمد دولت و از آنجا که هنگام تقسیم ثروت، تبعیضی قائل نمی‌شوند و اینکه چه کسی داراست یا ندار تفاوتی نمی‌کند فکر می‌کنم به لحاظ اصولی و منطقی اینکه دهک‌هایی را از این ثروت محروم کنیم، مشکل دارد. کاملا موافقم که این ثروت را به قیمت روز دراختیار مردم بگذاریم و اگر کسی بیشتر مصرف کرد، پول بیشتری دهد ولی تقسیم یارانه باید مساوی باشد

 

در واقع با این نگاه مخالفم که از طرفی جوری قیمت‌ها را ارزان کنیم تا برای مثال در مورد حامل‌های انرژی هرکس ثروتمندتر است در خفا یارانه بیشتری بگیرد ولی در عمل و آشکار یارانه 30 درصد را حذف کنیم. کسی که اکنون 3 خودرو دارد از کسی که دارای 2 خودرو است، بیشتر یارانه انرژی مصرف می‌کند و کسی که 2 خودرو دارد از آنکه از یک خودرو بهره‌مند است، از یارانه انرژی بیشتر استفاده کرده و همین‌طور کسی که یک خودرو دارد از کسی که اصلا خودرویی ندارد، بیشتر انرژی مصرف می‌کند و افرادی که از ارز دولتی 2500 تومان بهره‌مندند از افرادی که بهره‌مند نیستند، بیشتر یارانه استفاده می‌کنند. بنابراین چه اشکالی دارد که یارانه را به همه مساوی دهیم؟

 

چنانچه اصول و منطق هم همین را می‌گوید. در عین حال و درعوض تمام قیمت‌ها را یکسان کنیم و همه یارانه‌های پنهان را حذف کنیم و اجازه دهیم هرکس که بیشتر مصرف کرد، پول بیشتری دهد. درحال حاضر وضعیت مخدوشی در پرداخت یارانه‌ها داریم به‌نحوی که تقریبا معلوم نیست هر فردی چقدر از ثروت ملی بهره‌مند است ولی در عین حال با تصمیم حذف 3 دهک به بدترشدن این شرایط دامن می‌زنیم یعنی به این آشفتگی که هیچ‌کس نمی‌داند میزان بهره‌مندی حقیقی و حقوقی افراد و گرو‌ه‌های اجتماعی به چه میزان است


به لحاظ عملیاتی در عین حال که می‌بینیم میراثی از دولت دهم و نهم به دولت فعلی رسیده که مدیریتش بسیار سخت است و ممکن است هزارمیلیارد تومان کسری ماهانه‌ به بار بیاورد اما شاید در کوتاه‌مدت چاره‌ای جز حذف دهک‌های پردرآمد نباشد. درعین حال واقعیت دیگر اینکه شناسایی دقیق این دهک‌ها کار سختی است چنانچه حتی در کشورهای غربی و در کشورهایی که سازمان و نظام آماری دقیقی دارند نیز مرز بین دهک‌ها کاملا نامشخص و مخدوش است و چندان روشن نیست. به‌همین دلیل از نظر اجرایی نیز تردید دارم که این موضوع قابل اجرا باشد. با این حال به نظرمی‌رسد دولت چاره‌ای ندارد

 

راه‌حل بهتر که می‌توان پیشنهاد داد اینکه یارانه هیچ‌یک از گروه‌های اجتماعی را حذف نکنیم اما در عین حال قیمت حامل‌های انرژی و نفت را تا جایی که امکان دارد به قیمت یکسان و جهانی نزدیک کنیم، یعنی هم ارز حاصل از صادرات نفت و هم خود فرآورده‌هایی که در داخل توزیع می‌شود. اجرایی کردن این پیشنهاد هزار بار به عدالت و آنچه تاکنون اجرا شده، نزدیک‌تر است. از منظر اقتصاد سیاسی نیز مخالف حذف برخی دهک‌ها هستم چون به اختلاف طبقاتی دامن زده بدون اینکه فایده‌ای داشته باشد

 

لذا دولت را به خویشتنداری بیشتر و دقت عمل در این مورد دعوت کرده و پیشنهاد می‌دهم قیمت حامل‌های انرژی در داخل و همین‌طور قیمت دلار و ارز حاصل از صادرات نفت را هرچه ممکن است به قیمت جهانی نزدیک کنیم و درآمد حاصله را بین همه ایرانیان توزیع کنیم که این به عدالت ‌خیلی نزدیک‌تر است.

 

منبع: انتخاب

نوشته شده: چهارشنبه 8 آبان 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

زندگی به سبک دهه شصت

مطلب زیر نوشته یکی از کاربران سایت استخدامی می‌باشد که در آن مشکلات زندگی متولدین دهه شصت شمسی را با زبانی طنز بیان داشته است.

پدران و مادران دهه شصت می گفتند: «بچه که عمر و نفسه ده تاش کمه، صدتاش بسه!» در همین راستا و همچنین در راستای نبود سینما، پارک و … برای سرگرمی و کسی چه می داند، شاید هم برای افزایش گوشت دم گلوله، کانون های خانواده های ایرانی گرم و گرم تر شدند و صدام ملعون هم از ترس افزایش بی رویه تعداد دهه شصتی ها، موشکهای بیشتری را روانه خانه های مردم ایران می کرد. البته دهه شصتی ها علاوه بر بحران موشک، از ابتدا با بحران پوشک نیز مواجه شدند، اما آنها از این حیث خوش شانس بودند زیرا آن زمان که مثل الان چینی ها مهربان نبودند و روابطمان مثل امروز با دنیا حسنه نبود که هر چیزی که کم داریم سریعاً برایمان صادر کنند، در نتیجه به طور متوسط هر دهه شصتی هفته ای فقط یکی دو روز پوشک می بست و در باقی ایام هفته در آزادی کامل به سر می برد. در کنار این بحران، بحران شیر خشک هم مزید بر علت شد تا از آنها نسلی قانع ساخته شود و امروزه آماده ترین نسل برای اجرای طرحهای آزمایشی از جمله طرح عدالت اجتماعی و هدفمند کردن یارانه ها باشند!
دهه شصتی ها کلا خوش به حالشان بود، در کلاس های شونصد نفره درس می خواندند و طبق آخرین یافته های علم احتمال، هر چه تعداد دانش آموزان یک کلاس بیشتر باشد، احتمال اینکه معلم از دانش آموزی درس بپرسد کمتر است.
کلاً مسئولان وزارت علوم نیز همیشه دهه شصتی ها را خیلی دوست داشتند، مدام برایشان سدسازی می کردند، یکی از بزرگترین سدهای ساخته شده در آن سال ها «سد کنکور» با حجم چندین میلیون مکعب داوطلب بود و به جای آب، پشت آن «داوطلب» جمع می کردند؛ برخلاف دیگر سدهای کشور، این سد کنکور اصلاً سوراخ نمی شد. بهرحال دهه شصتی ها در پشت این سد روزهای سختی را گذراندند و در انتها نیز با غول کنکور در یک بازی تدارکاتی دست و پنجه نرم کردند تا آمادگی پیدا کنند در سال های بعد با غول های بزرگتری همچون غول تورم و بیکاری و مسکن و فقر مبارزه کنند و مسئولین محترم هم همیشه در مواقع بحران از این نسل به عنوان طعمه استفاده می کردند!
دهه شصتی ها کم کم از دانشگاه بیرون آمدند، البته خودشان چندان تمایلی به بیرون آمدن نداشتند اما دهه هفتادی ها آنقدر سریع وارد دانشگاه شدند و آنقدر باکلاس بودند که دیگر برای دهه شصتی ها نه جایی بود و نه روی ماندنی.
بعد از دانشگاه فرصت های کاری بسیار بالایی برای دهه شصتی ها رقم زده شد اما به گفته مسئولان این نسل خودشون بی عرضه بودند! فرصتهایی همچون آبیاری گیاهان در زیر دریا، در جستجوی نخود سیاه و متر کردن عرض خیابان ها … ولی رویایی ترین لحظه های تعداد معدودی از اونها لحظه های انتظار برای جذب در استخدامی های استانداری بود. وعده های مسئولین به آنها نیز همواره بوی مهر و محبت می داد و همیشه آمیخته با واژه مهر بود مانند اول مهر! مسکن مهر! طرح های مهرآفرین! صندوق مهر! و مهر و محبتهایی از این قبیل.
همان طور که دهه شصتی ها سنشان بالا میرفت، ازدواج هم سنش بالا میرفت، درصد تورم هم بالا میرفت، درصد اعتیاد هم بالا میرفت، سطح تنش ها در جهان هم بالا میرفت و کارشناسان محترم هم از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کرده و بالا رفتن همه بدبختی ها را به نحسی بالا رفتن سن دهه شصتی ها نسبت می دادند.
اما یک خبر خوش هم دارم که هم اکنون به دستم رسید، اخیراً مشاوران عزرائیل پیش بینی کرده اند دهه شصتی ها بسیار بسیار زیاد عمر خواهند کرد، زیرا عزرائیل یحتمل در آن زمان آنقدر سرش شلوغ خواهد شد که دیگر بدون وقت قبلی جان کسی را نمی گیرد و در نتیجه دهه شصتی ها می توانند چند سالی بیشتر در این دنیای زیبا زندگی کنند.
بالاخره نمی شود که همه چیز فقط به کام دهه شصتی ها باشد، سرانجام آنها در آن دنیا با مفهوم کمبود امکانات مواجه خواهند شد، حتی یکی از ملائکه اخیراً گفته است که در آن دنیا به همه روح های دهه شصتی بال نخواهد رسید و ناچاراً برخی از روح های دهه شصتی نخواهند توانست در آسمان پرواز کنند. همچنین به علت تراکم زیاد دهه شصتی ها در عالم برزخ، زمان مصاحبه عقیدتی، بررسی پرونده اعمال و دریافت استعلامات از کرات خاکی برای آنها بسیار طولانی خواهد شد و یحتمل سالهای زیادی را در عالم برزخ سپری خواهند کرد و به علت کمبود جا در بهشت از بهشتیان آنها تنها بصورت ذخیره پشت در بهشت استفاده شده تا اگر احیاناً کسی از نسل های دیگه از رفتن به بهشت انصراف داد او را جایگزین کنند.

نوشته شده: دوشنبه 29 مهر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

جهت عضویت در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید

استفاده از مطالب این وب سایت تنها با ذكر نام "بچه های آتش"بلامانع می باشد