تبلیغات
Click here to make Firefighter your default homepage!
اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
وب سایت بچه‌های آتش
بچه های آتش - مطالب مطالب جالب

زندگی به سبک دهه شصت

مطلب زیر نوشته یکی از کاربران سایت استخدامی می‌باشد که در آن مشکلات زندگی متولدین دهه شصت شمسی را با زبانی طنز بیان داشته است.

پدران و مادران دهه شصت می گفتند: «بچه که عمر و نفسه ده تاش کمه، صدتاش بسه!» در همین راستا و همچنین در راستای نبود سینما، پارک و … برای سرگرمی و کسی چه می داند، شاید هم برای افزایش گوشت دم گلوله، کانون های خانواده های ایرانی گرم و گرم تر شدند و صدام ملعون هم از ترس افزایش بی رویه تعداد دهه شصتی ها، موشکهای بیشتری را روانه خانه های مردم ایران می کرد. البته دهه شصتی ها علاوه بر بحران موشک، از ابتدا با بحران پوشک نیز مواجه شدند، اما آنها از این حیث خوش شانس بودند زیرا آن زمان که مثل الان چینی ها مهربان نبودند و روابطمان مثل امروز با دنیا حسنه نبود که هر چیزی که کم داریم سریعاً برایمان صادر کنند، در نتیجه به طور متوسط هر دهه شصتی هفته ای فقط یکی دو روز پوشک می بست و در باقی ایام هفته در آزادی کامل به سر می برد. در کنار این بحران، بحران شیر خشک هم مزید بر علت شد تا از آنها نسلی قانع ساخته شود و امروزه آماده ترین نسل برای اجرای طرحهای آزمایشی از جمله طرح عدالت اجتماعی و هدفمند کردن یارانه ها باشند!
دهه شصتی ها کلا خوش به حالشان بود، در کلاس های شونصد نفره درس می خواندند و طبق آخرین یافته های علم احتمال، هر چه تعداد دانش آموزان یک کلاس بیشتر باشد، احتمال اینکه معلم از دانش آموزی درس بپرسد کمتر است.
کلاً مسئولان وزارت علوم نیز همیشه دهه شصتی ها را خیلی دوست داشتند، مدام برایشان سدسازی می کردند، یکی از بزرگترین سدهای ساخته شده در آن سال ها «سد کنکور» با حجم چندین میلیون مکعب داوطلب بود و به جای آب، پشت آن «داوطلب» جمع می کردند؛ برخلاف دیگر سدهای کشور، این سد کنکور اصلاً سوراخ نمی شد. بهرحال دهه شصتی ها در پشت این سد روزهای سختی را گذراندند و در انتها نیز با غول کنکور در یک بازی تدارکاتی دست و پنجه نرم کردند تا آمادگی پیدا کنند در سال های بعد با غول های بزرگتری همچون غول تورم و بیکاری و مسکن و فقر مبارزه کنند و مسئولین محترم هم همیشه در مواقع بحران از این نسل به عنوان طعمه استفاده می کردند!
دهه شصتی ها کم کم از دانشگاه بیرون آمدند، البته خودشان چندان تمایلی به بیرون آمدن نداشتند اما دهه هفتادی ها آنقدر سریع وارد دانشگاه شدند و آنقدر باکلاس بودند که دیگر برای دهه شصتی ها نه جایی بود و نه روی ماندنی.
بعد از دانشگاه فرصت های کاری بسیار بالایی برای دهه شصتی ها رقم زده شد اما به گفته مسئولان این نسل خودشون بی عرضه بودند! فرصتهایی همچون آبیاری گیاهان در زیر دریا، در جستجوی نخود سیاه و متر کردن عرض خیابان ها … ولی رویایی ترین لحظه های تعداد معدودی از اونها لحظه های انتظار برای جذب در استخدامی های استانداری بود. وعده های مسئولین به آنها نیز همواره بوی مهر و محبت می داد و همیشه آمیخته با واژه مهر بود مانند اول مهر! مسکن مهر! طرح های مهرآفرین! صندوق مهر! و مهر و محبتهایی از این قبیل.
همان طور که دهه شصتی ها سنشان بالا میرفت، ازدواج هم سنش بالا میرفت، درصد تورم هم بالا میرفت، درصد اعتیاد هم بالا میرفت، سطح تنش ها در جهان هم بالا میرفت و کارشناسان محترم هم از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کرده و بالا رفتن همه بدبختی ها را به نحسی بالا رفتن سن دهه شصتی ها نسبت می دادند.
اما یک خبر خوش هم دارم که هم اکنون به دستم رسید، اخیراً مشاوران عزرائیل پیش بینی کرده اند دهه شصتی ها بسیار بسیار زیاد عمر خواهند کرد، زیرا عزرائیل یحتمل در آن زمان آنقدر سرش شلوغ خواهد شد که دیگر بدون وقت قبلی جان کسی را نمی گیرد و در نتیجه دهه شصتی ها می توانند چند سالی بیشتر در این دنیای زیبا زندگی کنند.
بالاخره نمی شود که همه چیز فقط به کام دهه شصتی ها باشد، سرانجام آنها در آن دنیا با مفهوم کمبود امکانات مواجه خواهند شد، حتی یکی از ملائکه اخیراً گفته است که در آن دنیا به همه روح های دهه شصتی بال نخواهد رسید و ناچاراً برخی از روح های دهه شصتی نخواهند توانست در آسمان پرواز کنند. همچنین به علت تراکم زیاد دهه شصتی ها در عالم برزخ، زمان مصاحبه عقیدتی، بررسی پرونده اعمال و دریافت استعلامات از کرات خاکی برای آنها بسیار طولانی خواهد شد و یحتمل سالهای زیادی را در عالم برزخ سپری خواهند کرد و به علت کمبود جا در بهشت از بهشتیان آنها تنها بصورت ذخیره پشت در بهشت استفاده شده تا اگر احیاناً کسی از نسل های دیگه از رفتن به بهشت انصراف داد او را جایگزین کنند.

نوشته شده: دوشنبه 29 مهر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

شهرهای رکوددار حضور در کابینه +جدول و نمودار

به گزارش جهان به نقل از تسنیم، خاستگاه دولت سازندگی و کارگزاران را می‌توان اصفهان و کرمان دانست چرا که رییس‌جمهور متعلق به استان کرمان، بیشترین میزان مدیران را در همین استان و استان همجوار یعنی اصفهان داشته است‌. حضور کارگزاران در دولت‌های مختلف باعث شد اصفهانی‌ها همچنان در صدر جدول وزرای هیات دولت در دوره‌های مختلف باقی بمانند و با انتخاب حجت‌الاسلام روحانی به عنوان رییس‌جمهور نیز بسیاری از این مدیران که حدود ۱۶ سال از مقام‌های اجرایی دور بودند‌، دوباره پا به پاستور گذاشتند و اکثریت را از آن خود کردند.

نوشته شده: شنبه 9 شهریور 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

چه کسانی غیر از احمدی‌نژاد دانشگاه دارند

اسامی ۱۶ موسسه غیر انتفاعی به همراه صاحبان مشهور آنها در خبرگزاری تسنیم منتشر شد.

پیرو انتشار خبری مبنی بر اخذ مجوز تاسیس دانشگاه توسط محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور، که شب گذشته در گفت‌وگوی زنده تلویزیونی نیز رسماً از سوی وی تایید شد، موضوع دانشگاه‌های غیرانتفاعی مجدداً بر سر زبان‌ها افتاد.

احمدی‌نژاد شب گذشته در پاسخ به سوال مجری تلویزیون مبنی بر اینکه آینده شغلی و سیاسی شما چه خواهد بود گفت که: یک دانشگاه بین المللی می‌خواهم تأسیس کنم که از خارج از کشور هم دانشجو می‌پذیرد.

با این وجود، احمدی‌نژاد تنها شخصیت سیاسی مطرح کشور نیست که دانشگاه غیرانتفاعی تاسیس می‌کند. طبق آمار رسمی موجود نزدیک به 296 مرکز و موسسه آموزشی غیر انتفاعی براساس مجوز وزارت علوم در کشور به امر آموزش می‌پردازند. در بین نام‌های صاحبان مختلف این مراکز آموزشی اسامی برخی صاحبان دانشگاه‌های غیر انتفاعی به دلیل شهرت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آشناتر از سایرین به شمار می‌رود.

اسامی برخی از موسسات غیر انتفاعی را به همراه صاحبان مشهور آنها منتشر می‌‌.کند:

1- فاضل اردشیر لاریجانی برادر رئیس مجلس شوای اسلامی - "دانشگاه غیرانتفاعی طبری" در بابل
2-سعدالله نصیری قیداری - مؤسسه غیرانتفاعی "عبدالرحمن صوفی" در زنجان
3-محمدمهدی زاهدی وزیر علوم دولت نهم، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس - مؤسسه غیرانتفاعی کرمان در کرمان
4-حسین عبده تبریزی - دبیر کل بورس دولت نهم- مؤسسه غیرانتفاعی "پژوهش صنایع ایران " در قزوین
5- حمیدرضا ناطق نوری - مؤسسه غیرانتفاعی "محدث نوری " در شهرستان نور
6 -خرازی وزیر خارجه دولت خاتمی - مؤسسه غیرانتفاعی مهر البرز در تهران
7- مرتضی حاجی وزیر آموزش و پرورش- مؤسسه غیرانتفاعی "علوم و فنون " در مازندران
8- مصطفی کواکبیان نماینده سابق مجلس، دبیر کل حزب مردمسالاری- مؤسسه غیرانتفاعی "فضیلت " در سمنان
9-علیرضا محجوب نماینده مجلس- مؤسسه غیرانتفاعی "کار " در قزوین
10- خانواده هاشمی رفسنجانی و ناصر باهنر - مؤسسه غیرانتفاعی "رفاه " در تهران

نوشته شده: دوشنبه 7 مرداد 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

دهمون منتظر تحولّاته آتقی!

مجموعه اشعار طنز سعید سلیمان پور ارومی در کتابی با عنوان «خنده​های فالش» از سوی سوره مهر روانه بازار شد که در ادامه قطعه​ای از این مجموعه را می​خوانیم.

هی می‌گفتی که می‌رم از این ولایت آتقی
بار و بندیلتو بستی در نهایت آتقی
گفتیمت نرو، نکردی هیچ عنایت آتقی
پند ما باد هوا!

کردی زود شال و کُلا
حتی گوش به حرف کدخدا نکردی آتقی
رفتی پشت سرتَم نیگا نکردی آتقی

عید اومد، بهار اومد، هیچ خبری ازت نشد
گفتیم این غنچة دل وا می‌شه، عاقبت نشد
یه دو خط نامه هم از سوی تو مرحمت نشد
رفتی بی‌وفا شدی

بی‌خیال ما شدی
بی‌خیال رفقا، عیبی نداره آتقی!
کیلویی چنده وفا؟ عیبی نداره آتقی!

گفتیم اونجام که بری صُب تا غروب بیل می‌زنی
یا توی یه رستوران سُنبه به پاتیل می‌زنی
شنیدیم اما دم از ادامه تحصیل می‌زنی
آخر هوش و حواس!

بابا ای ول با‌کلاس!
طاق شده طاقت ما، چش‌انتظاریم آتقی
زودی دکتر شو بیا، طاقت نداریم آتقی

این روزا از آکسفورد و کمبریج صدات می‌آد
اهل ده می‌گن: «داره حلّال مشکلات می‌آد
بی‌سوات رفته و حالا داره باسوات می‌آد»
بکن اسفندا رو دود
کور بشه چشم حسود!
ده بالا‌ تو کف علم و کمالت ‌آتقی
یعنی باز گلی به گوشة جمالت آتقی!

توی تهران نذاری یهو اسیرت بکنن
زبونم لال، ببرن یه جا وزیرت بکنن
دو ماه بعدش بزنن ‌خرد و خمیرت بکنن
دودی کن عینکتو
رو نکن مدرکتو
تا نگن این پاره کاغذ در پیته آتقی
تو بپا خیط نکنی‌! که اوضاع خیطه آتقی

صد جوره قضابلا رو سرمون ردیف شده
ته جیبمون تمیز و خونمون کثیف شده
زود بیا که اقتصاد دهمون ضعیف شده
نمی‌آی، نامه بده

طرح و برنامه بده
قربون منگوله‌ای که رو کُلاته آتقی
دهمون منتظر تحولّاته آتقی ...

نوشته شده: جمعه 14 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

وقتی باربی‌ام به دست من چادری شد

به گزارش جهان، وبلاگ سه روش نوشت: دیروز وقتی خاطره‌ای رو درین باره می خوندم از تدبیر ساده اما موثر یک مادر خردمند و مومن غرق شعف شدم که چطور یک تهدید به نام باربی رو برای فرزند خودش تبدیل به یک فرصت کردند.

خاطره رو با هم بخونیم:
عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...
دست و پاش ۹۰درجه کج و راست میشد و انگشتای ظریفی داشت..
و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مث خونه کوچیک،ماشین کوچیک) بودم رویا بود...
خونه یکی از دخترهای افه ای فامیل بودیم
که برای آب کردن دل من ، کمد باربی هاشو بهم نشون داد...

باباش وقتی سفرهای دریایی میرفت یکی از اینا رو براش می آورد... عید اون سال مامانم بعد از اصرار فراوان برام یکی از اونا رو با تمام وسایلش خرید.... اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من لباس درست و حسابی نداشت....مامانم قاطیِ بازی کردن من میشد و میگفت آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون...
و براش یه شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه....
فکر میکنید چی شد؟
زانوهای باربی ام شکست....

چون با من نماز میخوند و من وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه زانوهاشو تا ته خم میکردم...

و طبعا یک باربی آمریکایی عادتی به دو زانو چهار زانو نشستن نداره و اصلا خمی زانوهاش تا این حد طراحی نشده....

من بعد از اون ۵ -۶ تا باربی دیگه خریدم و همشون بعد از دو روز زانو نداشتند...

داشتم فک میکردم چقد تحت تاثیر این عروسک بودم؟
مامانم یه کاری کرد که من فک کنم بازیه
ناخناشو با هم کوتاه کردیم چون میرفت مدرسه

لاکاشو پاک کردیم...
موهاشو بافتیم
مث خودم چادر سرش کردم

و نماز جمعه هم میرفت...
مامانم خیلی ساده نذاشت من مث باربی بشم چون باربی مث من شد...

نوشته شده: پنجشنبه 13 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

سربازی که 5 فرزند و یک نوه دارد

سایت تهران پرس نوشت:

تعجب آور است که بدانید مردی با 5 فرزند و یک نوه در حال خدمت در یکی از پاسگاه‌های استان زنجان است.

یوسف بری، سرباز وظیفه ای است که با پنج فرزند و یک نوه، مشغول انجام وظیفه در یکی از پاسگاهای انتظامی شهرستان زنجان است.

این سرباز که در پاسگاه انتظامی گرماب شهرستان خدابنده از توابع استان زنجان خدمت می کند با وجود داشتن پنج فرزند و یک نوه، خدمت سربازی را یک وظیفه دانسته و معتقد است که مشکلات نباید مانعی برای انجام وظیفه باشد.

سرباز وظیفه بری با حضور در سامانه 147 با سرهنگ علیرضا صالحی فرمانده انتظامی استان زنجان دیدار و مسائل و مشکلات خود را مطرح کرد.

فرمانده انتظامی استان زنجان نیز در این دیدار با مسائل و مشکلات این عزیز آشنا و دستورات لازم را برای رفع آنها صادر کرد.

نوشته شده: چهارشنبه 12 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

طنز/ اهل چاخانم؛ پیشه‌ام کلاشی است!

این دو قطعه شعر طنز اجتماعی 22 سال پیش در شماره هفته​نامه گل آقا منتشر شده است.

با اجازه سهراب

اهل چاخانم
پیشه‌ام کلاشی است
«کار و بارم بد نیست»
«گاهگاهی قفسی می‌سازم»
با کمی ماسه و خاک
و کمی هم سیمان
جای تیرآهن​ها، لوله آب!
نام آن را مثلاً
می‌گذارم خانه
و می‌اندازم آن را به شما!
*
«دوستانی دارم»
همه چون برگ درختند، دورو!
همه آلوده به صد حقه و نیرنگ و کلک
یکی از یارانم دلال است
هست استاد زبان بازی و خالی بندی
می‌کند رنگ، یکی قورباغه
می‌فروشد به شما جای «ژیان»
لاک‌پشتی را هم جای «فولکس»
دیگری محتکر است
که دو صد دفتر و انبار به هر گوشه ایران دارد
همه نوعی کالا،
می‌کند داخل انبار نهان
تا که بفروشدشان، خوب گران
*
من برای مردم
خانه‌ها می‌سازم، روی هوا
یا که بر گرده بی‌طاقت «راب»*!
یا بر اندیشه وارونه آب
روی رود کارون
مثل جدم قارون
*
کار من دانی چیست؟
کلبه‌ای سست، چو عهد زعما سازیدن!
بعد اندازیدن!


*‌ مردمان گیلان، «حلزون» را «راب» می‌گویند.

نوشته شده: شنبه 8 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

طنز/ خاله زنک​بازی انتخاباتی برای حسن روحانی

با توجه به انتخاب دکتر روحانی و شادی زایدالوصف مردم، با تلاش همکاران همیشه در صحنه برخی مکالمات مردمی به صورت اتفاقی ضبط و به سمع و نظر شما می​رسد.

کنار سبزی فروشی سیروس خان

- سلام کبری خانوم جون، چطوری؟

- سلام صغری خانوم جون. فدات شم خودت چطوری؟

- فهمیدی چی شده؟

- نه چی شده؟

- روحانی رییس جمهور شد.

- خب؟

- هیچی دیگه دیشب سارا و حمید دست همو گرفتن رفتن تو خیابون و تا صبح بوق بوق بازی.

- ئه! پس بابای سارا راضی شد؟

- نه دیگه. باباش نصفه شب بی خوابی می‌زنه سرش با موبایل می‌ره تو فیس بوق...

- با موبایل؟

- آره بابا از شنبه عصر که کلید رو دادن دست کلید دار، اینترنت شده هلو. نزدی می‌ره تو فیس بوق. بزنی که هیچی.

- خب؟

(صدای سیروس خان: سیب زمینی سه کیلو هزار...بدو حراجش کردم)

- آخ آخ آخ...کاش زودتر رییس جمهور می‌شد این روحانی. دیروز صبح سیب زمینی کیلویی 2500 بودا.

- ولش کن صغری خانوم جون. باقیشو بگو.

- آخه سکه هم داره می شه 900 تومن. معلوم نیست چیکار کرده که هنوز نرفته رو صندلی، اینطوری قیمتا رو شیکسته. خلاصه با موبایل می‌ره تو پیج دخترش که عکس دوتایی شونو می‌بینه.

- خب بعدش.

- هیچی دیگه. پروین جون صبح یه پست گذاشته بود تو پیج سارا که پدرت دیشب وقتی این عکس ها رو دید، اشک تو چشاش حلقه زد و گفت: زن این دو تا چقدر بهم می‌آن.

- آخی...

- این که چیزی نیست؛ شهلا و امیر بود با هم قهر بودن، بعد سه سال آشتی کردن.

- الهی...خوش خبر باشی کبری خانوم جون.

- اینکه چیزی نیس. ملیحه دختر ایران خانوم یادته؟

- خب خب! همون که چند ساله بچه دار نمی​شد؟

- آره. امروز جواب آزمایشش اومده...حامله​اس...

- واااااااااااای چقدر خوب. ایشالا همیشه خوش خبر باشی.

- اینا که چیزی نیس. فریبا عروس خانم ستاری یادته؟

- همون که شوهرش معتاد شد و فرار کرده بود.

- آره. همون که با دو تا بچه پیش خانوم ستاری زندگی می​کرد.

- خب؟

- شوهرش برگشته.

- چی می​گی؟ کجا بوده حمال؟

- هیچی دیگه اینارو نگفت...

- منم یه خبر دارم برات صغری خانوم جون. سهیلا دختر اکبر قصاب بود، هیچکی ازش خواستگاری نمی​کرد. داشت می​ترشید.

- خب. همون که 5 بار دماغشو عمل کرده بود؟

- آره همون. پری شب رفته میدون ونک شادی بعد از انتخابات، دو تا خواستگار سمج پیدا کرده.

- شوخی می​کنی.

- نه بابا، امشب بله برونه... تازه سعید پسر خانم شیروانی هم دیروز کار پیدا کرد.

- وای چقدر خوشحال شدم واسه این بچه. داشت حیف می‌شد.

و این مکالمه ادامه دارد...

(صدای سیروس خان: گیلاس بدون مستاجر کیلویی 3هزار تومن...)

***

شنیده‌های غیر رسمی

- دیدی روحانی اومد، خونه ارزون شد!

- اسمش که از صندوق بیرون اومد، دلار کشید پایین؛ تازه خبر دارم که به زودی می‌شه 700 تومن؟

- می‌گن روحانی با کره‌ای ها لابی کرده و تیم ملی رفته جام جهانی.

- شنیدی روحانی با یه اس ام اس همه تحریم‌ها رو وتو کرده؟

- فهمیدی روحانی دستور داده قیمت ماشین برگرده به قیمت‌های سال 90؟

- دیدی روحانی اومد، هوا چقدر خوب شد؟ گرد و غبار هم از کشور رفت؟

- شاید باورت نشه ولی روحانی دستور داده «هر روز، هر ایرانی، یک گیگ اینترنت رایگان».

...........................
* توضیح: اصطلاح «خانه» زنک بازی عبارت درست است که به مرور زمان به اشتباه «خاله زنک بازی» عنوان شده است.

نوشته شده: دوشنبه 3 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

طنز/ نامه نگاری هاشمی و جلیلی و حداد و روحانی برای صعود به جام جهانی

از روز شنبه 25 خرداد و چند ساعت بعد از انتخابات، دوران جدیدی در عرصه نامه‌نگاری در کشور ما آغاز شد که در ادامه این سرآغاز جالب‌انگیز، به صعود تیم ملی به جام جهانی رسیدیم...

پیام تبریک هاشمی به ملت ایران:

این برد شیرین در ادامه آن برد شیرین یعنی دوران خیلی چیزها سر آمده و روزگار نویی در راه است. ایران جهانی ترین فوتبال جهان را دارد که گاه به خاطر لج‌بازی‌ها و بداخلاقی‌ها دیده نشده است. من هم خوشحالم و مردم هم خوشحال باشند.

پیام رییس جمهور منتخب به کی‌روش:

از اینکه با کلید امید، قفل جام جهانی رو باز کردید ممنونم. باید این گشایش‌ها ادامه داشته باشد؛ اگر کلید قفل مراحل بعد را هم ندارید، من دارم، یک نفر را بفرستید بیاید بگیرد.

نامه رییس جمهور فعلی به ملت ایران:

این برد حاصل نگاه بهاری ما به فوتبال بود و حامل این پیام که زنده باد بهار. تا فوتبال هست، بهار هم هست. جوانان بهاری ایران بهار كره را تبدیل به خزان كردند البته نمی خوام خیلی از چیزها را بگم !ولی نگذاشتند

پیام تبریک حداد عادل به اعضای تیم ملی:

این برد، برد جریان اصولگرایی است و شادی آن برای همه مردم اما نباید در این شادی‌ها کاری کرد که اصولگرایی زیر سوال برود؛ کشور هم وضعیت خیلی خوبی دارد و این از همین برد و راهیابی به جام جهانی پیداست.

پیام محسن رضایی به اعضای تیم ملی:

این برد هیچ ربطی به اصولگرایان ندارد و نماد دولت وحدت ملی است که می‌تواند در خاک کره، با یک پاتک فوق سنگین، هیبت خود را به چشم دشمن فرو کند. رقیب اصلی تیم ملی هم گرانی و فقر و بیکاری است البته دولت باید وام شادی را راه اندازی کند تا اینگونه ملت 8 سال یکبار مزه شادی را نچشند.

پیام دکتر عارف به ملی پوشان:

این موفقیت، پیروزی بزرگ اصلاح طلبی و اراده است؛ آنجا که حول محور صعود، با هم متحد می‌شوند و آرزوی ملی را برآورده می‌کنند. به روزهای روشن آینده امیدوارم همانطور که این امید شما را به پیروزی رساند.

نامه سعید جلیلی به ملت ایران:

برد تیم ملی برابر تیم کره و راهیابی به جام جهانی که یک رقابت نابرابر بین کشورهای در حال توسعه و سندیکاهای زر و زور است؛ حاصل سازوکار جریان مقاومت و آزادسازی ظرفیت‌ها در کنار استفاده از فرصت‌هادر برابر تهدیدهاست.

نامه مهندس ضرغامی به ملت ایران:

رسانه ملی با تمام توان برای خلق این حماسه ورزشی تلاش کرد و حالا این برد شیرین و شادی پس از گل را به همه ایرانی‌ها تقدیم می‌کند. اگر همراهی رسانه ملی نبود الان نه حماسه خلق شده بود و نه مردم در خیابان‌ها شاد بودند.

نامه قالیباف به کی‌روش:

ما در شهرداری ثابت کردیم که می‌شود و شما هم در تیم ملی همین کار را کردید. ما در شهرداری آمادگی داریم که برای پیروزی در مراحل بعدی هم تجربیات خود را به شما منتقل کنیم.

واکنش مهندس غرضی:
مهندس غرضی با حضور در بازار تهران، برد تیم ملی را عامل شادی مردم و بی‌توجهی آنها به افزایش دست دولت توی جیب مردم دانست و گفت: تا تورم حل نشه، هر سال هم بریم جام جهانی فایده نداره. با دلار 4 هزار تومنی بریم جام جهانی از جیب کی؟

نوشته شده: دوشنبه 3 تیر 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

خاطرات نیکوکار ایرانی از کشور چین

در ارتباط با موضوعی می خواهم خدمتتون صحبت کنم که شاید مورد توجهتون قرار بگیره. تقریباً چهار- پنج سال پیش بود که بنده ایمیلی دریافت کردم و متوجه شدم«مؤسسه مهر امام هادی»فرشته های کوچک نیازمندمون را از طریق حمایت مالی و غیره سرپرستی می کنه وبرنامه هایی دارند که حتماً دوستانی که با این مؤسسه در ارتباط هستند با این برنامه ها آشنایی دارند.

تصمیم گرفتم که من هم در این امر خیر شریک بشوم و به طریقی با اونها همکاری داشته باشم. اما متأسفانه به دلیل ادامه تحصیل در مقطع دکتری در کشور چین، قسمت نبود که بیشتر با مؤسسه در ارتباط باشم و بیشتر توفیق خدمت به فرشته های کوچک را داشته باشم. در واقع فرصت این نشد که به خدا نزدیک تربشوم.


خلاصه عازم کشور چین شدم و الان در بین مردمی هستم که با آداب و سنن ما فرسنگها فاصله دارند ؛ اما در عمل می بینیم که این مردم، با فرهنگ بسیار عمیقی که دارند به بسیاری از اخلاقیات پایبندند.
در حقیقت هدف آنها از داشتن اخلاق و روابط انسانی خوب، رسیدن به خدا نیست. چرا که در اعتقادات کلی آنها که مبتنی بر نظام کمونیستی است خداوند وجود ندارد و عملاً انسان هرچه دارد در همین دنیا دارد وبس! بگذریم...

نوشته شده: دوشنبه 19 فروردین 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

"دلار" چگونه بوجود آمد؟

در ششم ژوئیه سال 1785 به اتفاق آراء "دلار" واحد پول ایالات متحده قرار گرفت، در جریان انقلاب، آمریكایی‌ها سكه نقره‌ای اسپانیا به نام «دلار» را كه در مكزیك رایج بود وسیله داد و ستد قرار دادند و به همین دلیل نام پول ملی خود را "دلار" گذاشتند. سکه دلار نقره ای از قرن چهاردهم به مدت سه قرن و اندی به نام «تالرThaler، دالر، تلار و دلار» در اروپا رایج بود که اسپانیایی ها آن را حفظ کردند و به مستعمرات خود در قاره آمریکا منتقل ساختند.

اس با خط عمودی" $" كه علامت بین المللی دلار است نیز از اسپانیایی ها اقتباس شده كه پول خود را با "p" مشخص می‌کردند. نام پول ملی چند كشور دیگر از جمله كانادا نیز «دلار» است كه ارزش برابری متفاوت دارند و چند كشور از جمله بعضی اوقات آمریكایی ها در محاوره، به جای لفظ دلار، واژه " باكBuck" را بكار می برند. از دوران جنگ داخلی آمریكا، اسكناس دلار (دلار کاغذی) به تدریج جای دلار طلا را گرفت. 

نوشته شده: یکشنبه 18 فروردین 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

داستان متفاوت بودن

 مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟
 جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم،
 برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !
 یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...
 _____________________________
 مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !
 یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...
 _______________________________
 مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می‌خواست !
یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند ...
 _______________________________
مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید .
 به فکر فرو رفت ...
 باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد !
 ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد :
 از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!
 او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!
 وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می‌کنیم !!!
 سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد.
 تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک
 سپرده بود و ده ها بار خودش یا فرزندش مریض شده بود...
 _______________________________
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!
 اما او دیگر با خودش «صادق » نیست.
و الان یک بازیگر است.همانند بسیاری از مردم.

نوشته شده: شنبه 17 فروردین 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

واکاوی پدیده مدرک طلبی در جامعه امروز ایران

مدیروبلاگ: پیشنهاد میكنم این مطلب بسیار زیبا از دكتر دکتر حسین عبده تبریزی را حتما بخوانید.


مدرك‌طلبی مثل خوره به جان جامعه ایرانی افتاده است. همگان می‌خواهند عنوانی داشته باشند؛ فقط عنوان آقا و خانم دیگرجان‌فرسا است. از عنوان آقای دكتر یا خانم مهندس در پیشانی نام آنان گریزانی نیست.
روزی نمی‌گذرد كه حضوری، با پست الكترونیك یا از طریق فیس‌بوك حداقل ده نفر برای پایان‌نامه دكترا و كارشناسی ارشد به من مراجعه نكنند و موضوع و نظر نخواهند یا اندیشناک ادامه تحصیل نباشند. در این محیط در و دیوار به هم پیوسته، اگر گرایش به مدرک در رشته مالی بر این منوال باشد، لابد در سایر رشته‌ها نیز همین تمایل‌ها و علاقه‌مندی‌ها در جریان است. اشتباه مفرحی است اگر فرض کنیم عنوان دکترای زنان و مردان ایرانی به خودی خود چیزی را عوض می‌كند. نه با داشتن حتی50 درصد جمعیت آقای دکتر وضع بهتر می‌شود و جریان توسعه شتاب می‌گیرد و نه با داشتن50 درصد خانم دکتر اوضاع سیاسی و اجتماعی بهبود می‌یابد.
كار به جایی رسیده است كه در حوزه‌های علمیه نیز علاقه به اخذ مدرك دكترا و معادل‌سازی با كارشناسی ارشد و دكترا
نمودی یگانه یافته است. در سفری به قم در سال‌های اخیر ، برای داوری پایان‌نامه تحصیلی دریافتم كه تقریبا همه روحانیون حاضر در جلسه، عنوان دكترا داشتند. شبیخون مدرك‌طلبی تا فراترها دامن قانون‌گذاران مجلس شورای اسلامی را هم گرفته است. حالا برای نمایندگی مردم باید مدرك كارشناسی ارشد داشته باشید؛ فارغ از آنكه این مدرك در چه رشته‌ای است، از كدام مركز آموزشی دریافت شده است و مهم‌تر از همه اینكه با كدام كیفیت مدرك اخذ شده است. شاید ایران از معدود كشورهایی باشد كه پیش‌شرط اخذ حداقل مدرك كارشناسی ارشد را برای نمایندگی مردم ضروری می‌داند. چون مد دكترا‌گرفتن در كشورهای مشترک المنافع بسیار رواج داشته است، كم نبوده‌اند مقاماتی كه برای اخذ دكترا به جمهوری‌های آذربایجان، تاجیکستان، قزاقستان، ... رفتند تا با مدرك دکترا به ایران بازگردند.

نوشته شده: شنبه 17 فروردین 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

کلمه‌ای که خاصیت نماز شب را دارد!

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: هر کس فقیر مسلمانی را ملاقات کند و به گونه ای بر او سلام نماید که با سلام بر ثروتمند فرق داشته باشد در روز قیامت خداوند را در حالی ملاقات می کند که خداوند بر او خشمگین است.

تبیان نوشت: در وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) آمده است :‌ سه چیز باعث پوشاندن گناهان است: آشکارا سلام کردن، طعام دادن، خواندن نماز شب در حالی که مردم خوابند.

«سلام کردن» یکی از سنت های اسلامی است که بسیار مورد تأکید قرار گرفته است. لازم است یک مسلمان این سنت حسنه اسلامی و دینی را زنده نگه دارد. اما سلام کردن هم مثل هر کار دیگری آداب و اصول خودش را دارد! این کار که سبب می شود میان برادران و خواهران دینی الفت و دوستی شکل بگیرد روش و آدابی دارد که بزرگان دینی آن را به روشنی طرح نموده اند تا هم از مزایای دنیوی و هم اجر اخروی آن برخوردار شویم و چیزی را از دست ندهیم ولو به قدر یک سر سوزن!

«سلام» اسم خداست

خداوند متعال اسامی و نام هایی دارد که هر یک از آنها حاکی از یک صفت و حقیقتی در ذات حق تعالی است. «سلام» هم یکی از این اسامی و صفات است که به معنای سلامتی و سلم و دوستی است. خداوند متعال در سوره مبارکه حشر خود را به این نام خوانده است؛ آنجا که می فرماید: «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ » ؛ اوست خداوند یگانه ای که جز او معبودی نیست، مالک و حاکم است و از هر عیبی منزّه می باشد، به کسی ستم نمی کند. (حشر/۲۳)

نوشته شده: چهارشنبه 14 فروردین 1392    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

زندگی...

همه ما خودمان را چنین متقاعد می كنیم كه زندگی بهتری خواهیم داشت اگر: 

شغلمان را تغییر دهیم 

مهاجرت كنیم 

با افراد تازه ای آشنا شویم

ازدواج كنیم

 

فكر میكنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر:

ترفیع بگیریم

اقامت بگیریم

با افراد بیشتری آشنا شویم

بچه دار شویم

 

و خسته می شویم وقتی:

می بینیم رییسمان نمی فهمد

زبان مشترك نداریم

همدیگر را نمی فهمیم

می‌بینیم كودكانمان به توجه مداوم نیازمندند

بهتر است صبر كنیم ...

 

با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد كه :

رییسمان تغییر كند، شغلمان را تغییر دهیم

به جای دیگری سفر كنیم

به دنبال دوستان تازه ای بگردیم

همسرمان رفتارش را عوض كند

یك ماشین شیك تر داشته باشیم

بچه هایمان ازدواج كنند

به مرخصی برویم

و در نهایت بازنشسته شویم....


حقیقت این است كه برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد.

                                                                            

اگر الآن نه، پس كی؟

نوشته شده: سه شنبه 15 اسفند 1391    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

جهت عضویت در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید

استفاده از مطالب این وب سایت تنها با ذكر نام "بچه های آتش"بلامانع می باشد