تبلیغات
Click here to make Firefighter your default homepage!
اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
وب سایت بچه‌های آتش
بچه های آتش - مطالب یاداشت‌های من

تکرار

یکی از دوستان گفتند "قسمتی از وصیتنامه شهید چمران در وبلاگ تکرار شده است"! بیان این موضوع در مرحله نخست توجه و دقت ویژه ایشان به مطلب را می‌رساند.
ولی همین امر خود جرقه‌ای شد برای من به نام:

  تکرار

بعضی وقتها یک موضوع یا فیلم را که می‌بینیم برای همان یک بار کافی است. بار دوم از آن سیر می‌شویم. بعضی وقتها دلت هوس میکند‌ یک غذا را امتحان کنی برای همان بار اول لذیذ است ولی بعداً تکرار. گاهی یکی را دوست می‌داری ملاقات کنی برای همان یکی دو بار بس است کافی است.

اما گاهی نه؟ یکی را می‌بینی و به آن پای بند می‌شوی. یک بار شکلاتی را می‌خوری و به آن علاقمند می‌شوی، یک فیلم را می‌بینی و چندین بار بازبینی میکنی.

بعضی وقت ها یک موضوع باید چند بار تکرار شود تا حفظش کرد، یادش گرفت و فهمید.

گاهی به تکرار عادت میکنی. اگر تکرار به عادت رسید نازیباست است. هر چه از روی تکرار به عادت برسد خوب نیست زیبا نیست.

عادت هنر نیست. ناخودآگاه است.

تکراری که به عادت برسد می‌شود عادی. می‌شود نامحسوس. می‌شود ضمیر ناخودآگاه.

غذایی را که چند بار بخوری ذائقه را عادت می‌دهد. و عادت از لذت می‌کاهد. و کار بی لذت... می‌شود نمازی که از روی عادت خوانده شود. سلامی که از روی عادت ادا ‌شود. و نگاهی که از روی عادت گذر میکند از زیبایی.

گاهی تکرار می‌شود یک سوهان، می‌شود یک پُتک و می‌خورد بر مغز. مثل یک آهنگ زشت و ناهنجار.

اما گاهی تکرار، می‌شود لذت، می‌شود زیبایی، می‌شود توازن کار. مثل "اهلی کردن" در کتاب شازده کوچولو. مثل تکرار یک شاه بیت از یک غزل از یک شعر.

گاهی تکرار عامل یادگیری است. عامل پیشرفت است. با تکرار به جنبه‌های پنهان یک موضوع اشراف پیدا می‌کنیم. در مرور یک متن به چیزهایی می‌رسیم که قبلا درک نمی‌شد.

گاهی با تکرار مطلب بیشتر به دل می‌نشیند، می‌شود ورد زبان، می‌شود ملکه ذهن، می‌شود رفتار.

می‌شود زیبایی یک انسان.

گاهی تکرار، می‌شود یک احساس، می‌شود یک عشق. می‌شود یک دلبستگی. در نگاه اول عادی است، اما تکرار روانها را به هم نزدیک می‌کند مشترکات را زیاد، احساس را تقویت و علاقه را فزونی می‌بخشد.

تکرار ارتباط تنگاتنگی دارد با احساس.

گاهی تکرار زیباست گاهی زشت. گاهی تلخ است و گاه شیرین.

راستی چرا تکرار خواندن قرآن زیباست. چرا تکرار خنده یک کودک زیباست. چرا تکرار یک خاطره زیباست.چرا تکرار دیدار... زیباست؟


----------------------
آری گاهی تکرار زیباست. مثل تکرار دیدار شما از وبلاگ.
ع.ص.امید


نوشته شده: یکشنبه 7 اسفند 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

آلبوم احساس

به پشت سر نگاه می‌کنم، جز خاطرات تلخ و شیرین و جز زمان از دست رفته چیزی نمی‌بینم. شاید نه. شاید باشد زمانی که ...

اما در بین این همه خاطرات مبهم و مات، گاه گاهی چشم در چشم می‌شوم با احساسی روشن و شفاف، درست به روشنی آینه. به زلالی آب به شیرنی شهد، شهد خرمای باغ پدری و به زیبایی و دلنشینی قد بلند نخل. یادگاری از گذشته‌های دور و نزدیک، لبریز از بازیهای کودکی، سرمست احساس نوجوانی، مغرور از شور جوانی.

گذشته‌ام را نظاره می‌کنم. همیشه دوست داشتم هر چیز زیبایی را. جمع می‌کردم در آلبوم.

آلبوم می‌ساختم،

کلسیون داشتم.

 آلبوم عکس‌، آلبوم پول و آلبوم تمبر. کلکسیون کبریت، کلکسیون خودکار و...

اما امروز دوست ندارم هیچ کدام از آنها را. همه را دور خواهم ریخت همه را پاره خواهم کرد، آتش خواهم زد. دل خواهم گرفت از هرچه قید و بند است.

به جای همه آنها تنها یک آلبوم خواهم داشت از احساس،

پر از شور

پر از غم

پر از غصه و دل شکستگی،

پر از حس خوب تنهایی،

 آلبومی مالامال از دل تنگی.

هر وقت که احساسی و غمی سر به من زد آن را قاب خواهم کرد در آلبوم زیبایم. حتما خوب نگهش خواهم داشت. حتما.

مطمئنم گاه گاهی بغض گلویم را سخت می‌فشارد، احساسم شعله می‌گیرد، زبانه می‌کشد و می‌سوزاند وجودم را. دوست دارم این احساس را، این حس را، غم ‌می‌فشارد احساس مرا، و جاری می‌سازد اشکم را. اما نه. از اشک متنفرم دوستش ندارم، از اشک بیزارم. چرا که نابود می‌سازد آلبومم را، کم می‌کند غصه‌های جمع شده‌ام را. اشک تقسیم می‌کند داشته‌هایم را، ای اشک دور شو که من با تو دشمنی‌ای دیرینه دارم. گم شو که تو ویرانگر کلکسیون‌ احساس منی.

راستی چه کسی ‌دارد آلبومی از احساس ...

ع.ص.امید

الهی سینه‌ای ده آتش افروز

در آن سینه دلی وان دل همه سوز

نوشته شده: جمعه 5 اسفند 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

زیبایی ها

دلم گرفته بود زدم بیرون، بی هدف حرکت می‌کردم. هوا ابری بود و دل نشین. نسیمی خنک چهره‌ام را نوازش می‌کرد. یکم که از شهر رفتم بیرون جلوه‌گری بهار را حس کردم. نمی‌دونم چی شد که از کنار پارک شهر سر درآوردم. زییایی عجیبی بود. بارها از اینجا عبور کرده بودم اما امروز با تمام روزهای گذشته فرق داشت. هوای ابری، وزش نسیمی لطیف، و بویی مست کننده که هوا را دل چسب می‌کرد و...

آری این بهار شهر من است. در دلِ زمستانِ یخبندانِ شمالِ کشور، هوایی بهاری شهر مرا در برگرفته است.

قابل وصف نیست. تنها چند عکس گرفتم که برای دوستان آپ کرده‌ام. ای کاش رایحه دل نشین طبیعت را می‌شد با عکس انتقال داد. کاش می‌شد احساس‌ها را تقسیم کرد. کاش ....

چشم ها را باید شست.

ع.ص.امید

نوشته شده: شنبه 29 بهمن 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

اطلاع رسانی

با سلام خدمت همراهان عزیز وبلاگ های  "بچه‌های آتش" و "الفبای بورس"

تعدادی از دوستان در خصوص عدم بروز رسانی وبلاگ "الفبای بورس" از سوی بنده، سوال پرسیده بودند؛ لازم میدانم به اطلاع برسانم که:

به دلیل بروز اشکال از سوی سرویس دهنده (یعنی سایت بورس بلاگ) چند صباحی است که دسترسی تمام مدیران وبلاگها به قسمت "پانل مدیریت" محدود شده است، البته مسئولین سایت "بورس بلاگ" جهت راه اندازی مجدد سیستم  در حال تلاش هستند ولی کماکان مشکل به قوت خود باقی است. لذا ضمن عرض پوزش از محضر دوستان همراه، یاد آور می شود، در صورت رفع ایراد موجود کار بروز رسانی از سر گرفته خواهد شد در غیر این صورت اتخاذ تصمیمات جدید جهت ادامه کار را به اطلاع عزیزان خواهم رساند.

موفق و پیروز باشید

ع.ص.امید

نوشته شده: دوشنبه 24 بهمن 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

مسیر زندگی

گاهی آدمی چنان غرق در روزمرگیهای زندگی می‌شود که فراموش می‌کند خود را. فراموش می‌کند جریان زندگی را. و فراموش می‌کند راهی را که باید برگزیند.

شده است که در آینه خیره شده و چهره پیش رویتان را نشناسید. غریبه بودنش را حس کنید و احساس کنید سنخیتی با تفکرات ذاتی شما ندارد.

شاید همین روزمرگی دلیلش باشد شاید.... و شاید همراه شدن با جریان تند زندگی. جریانی که ما نه در ساخت آن نه در مسیر حرکت و مقصدش نقشی نداریم. چرا؟؟؟

در زندگی لحظه‌هایی را باید ایستاد باید از جریان و مسیر حرکت فاصله گرفت. راه آمده را از دور دید و از مسیر صحیح حرکت اطمینان حاصل نمود. گاهی باید یک مسیر را برگشت اصلاح کرد. گاه باید همین مسیر را ادامه داد. گاهی هم چندین بار باید مسیر را پیمود و تکرار کرد.

..::عصا::..  ع.ص.امید

بچه های آتش

نوشته شده: سه شنبه 18 بهمن 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

بیایید جلوی تجربه‌های تلخ را بگیریم

در حالی که پروژه گازرسانی شهر آبپخش در حال انجام است و بسیاری از قسمت های شهر گاز رسانی شده و مسئولین امر و مردم خوشحال هستند؛ در این نوشتار دیدگاهی متفاوت را مطرح خواهیم کرد. البته این موضوع تنها مربوط به شهر آبپخش نیست، که تمام استان و حتی خیلی از نقاط کشورمان را در بر می‌گیرد. هرچند این نگاه شاید بدبینانه به نظر برسد اما گفته‌اند که: "آدم خوش بین هواپیما می‌سازد و آدم بدبین چترنجات!!!". امید که این نوشتار چتر نجاتی باشد برای پیشگیری از حوادث دلخراش.

قبل از حادثه میخواهم هشدار دهم و اعلام دارم خطرهای بزرگی در کمین است که خدایی ناکرده می‌تواند به فاجعه منجر شود اگر که قبل از وقوع امکانات لازم را فراهم نکرده باشیم.

با توجه به اینکه بنده خود آتش نشان هستم و در این ارتباط مشغول به تحصیل؛ برای آشنایی بیشتر به آتش نشانی شهرمان سر زدم. واقعا جای تاسف بود. شهری با بیش از 20 هزار نفر جمعیت تنها 4 آتش نشان دارد. این بندگان خدا دوره آموزش لازم را برای کاری که انجام می‌دهند طی نکرده‌اند، امکانات لازم را ندارند و اصلا از ابتدایی ترین لوازم یک آتش نشان که لباس مخصوص می‌باشد و اول جان خودشان را حفظ می‌کند محرومند. اما افسوس که خاموش کننده و لباس هم ندارند چه رسد به دستگاه تنفسی و خودروی لازم برای اطفاء حریق و کپسول خاموش کننده و فوم ....

این عزیزان درحالی جان خود را به خطر می‌اندازند که نه آموزش کافی را دیده اند و نه تعدادشان به اندازه کافی است و نه امکانات دارند. پس نباید که انتظاری هم داشته باشیم و نباید به آنها ایراد گرفت.

جالب است بدانید که رئیس ایستگاه گزارش می‌داد که سال قبل 40 حادثه داشته‌اند ولی تنها در 6 ماه امسال بالغ بر 60 حادثه گزارش شده است.

حال خودتان قضاوت کنید با این گازرسانی که صورت گرفته و عدم آشنایی مردم با این انرژی مفید ولی کاملا خطرناک اگر خدایی ناکرده حادثه ای اتفاق بیفتد چه خواهد شد.

از دیگر موارد قابل ذکر گسترش سریع شهر و حتی وجود ساختمانهای طبقاتی، وجود نخلستانهای اطراف شهر، ایجاد شرکت‌های کوچک و بزرگ و اماکن عمومی در اطراف و داخل شهر و همین گازرسانی اخیر  نیز می‌باشد که هر کدام خطرات بالقوه‌ای هستند که می‌توانند یک فاجعه را به همراه داشته باشند.

با تمام این اوصاف باید به فکر آموزش مردم، ایجاد امکانات ایمنی لازم در ساختمانهای عمومی و طبقاتی و ادارات، گسترش سطح توانایی و امکانات آتش نشانی بود. اما این تغییرات قطعا بار مالی فراوانی دارد که از طریق شهرداری، بخشداری و حتی شرکت گاز شهری (به دلیل مرتبط بودن با گاز شهری) و اداره جهاد کشاورزی (به دلیل وجود باغات اطراف شهر)‌ و دیگر نهادهای مسئول و افراد خیر قابل تامین است.

امید که حادثه‌ای رخ ندهد، و مسئولین نیز قبل از وقوع حادثه تمهیدات لازم را اندیشیده، و امکانات لازم را برای مقابله با خطر فراهم کرده باشند.

باشد که از تجربه‌های تلخ دیگران درس بگیریم و خود حوادث تلخ را تجربه نکنیم.

وبلاگ بچه‌های آتش

"عصا"

نوشته شده: جمعه 16 دی 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

استاد عشق

چند روز قبل به صورت اتفاقی یک عکس از لحظات پایانی عمر با برکت پروفسور حسابی را دیدم که در حال مطالعه کتاب بودند اونم درست چند دقیقه قبل از مرگ!!!
عکس را برای دوست خوبم علی آقا "شمس پرنده" پرینت گرفتم. با اشتیاق خاصی این عکس را به ایشان و دوستان دیگر نشان می دادم.
این موضوع باعث شد که علی آقا یک کتاب از خاطرات دکتر حسابی را تحت نام "استاد عشق" به من معرفی کند. خود ایشان کتاب را داشتند. من هم کتاب را امانت گرفتم  خواندم. عالی بود. خاطراتی غیر قابل باور و تاثیر گذار. بخصوص نوع رفتار استاد با اطرافیان و دیدگاهایشان بی نظیر بود.

این کتاب چنان تاثیری در من به وجود آورد که قابل باور نبود. شاید دلیل تجدید چاپ پیاپی این کتاب هم تاثیرگذاری بینظیر آن باشد.
این کتاب چنان باارزش و تاثیر گذار است که اگر من وزیر علوم یا آموزش و پرورش بودم این کتاب 216 صفحه ای را به عنوان حداقل 3 واحد درسی عمومی به دروس دانشجویان اضافه میکردم.

به دوستان عزیز پیشنهاد میکنم حتما این کتاب را مطالعه فرمایند. لطفا این کتاب را بعد از مطالعه به دوستان و آشنایان و حتی فرزندان خود معرفی نمایید.


- کتاب را به صورت فایل الکترونیکی هم در اینترنت پیدا کردم . دوستان در صورتی که به اصل کتاب دسترسی ندارند می توانند این کتاب را از این طریق نیز مطالعه نمایند. اما بنده از حق کثی آن اطلاع دقیق ندارم.


نام کتاب: استاد عشق (نگاهی به زندگی و تلاشهای پروفسور محمود حسابی)
نویسنده: ایرج حسابی

  دانلود کتاب استاد عشق نوشته دکتر ایرج حسابی

نوشته شده: شنبه 19 شهریور 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

فساد در نیروی انتظامی! چرا؟

نوشته شده توسط: عصا

در بین ارکان بازدارنده هر نظامی 3 رکن اساسی برای جلوگیری از تخلف وجود دارد که عدم توجه به هریک از آنها می‌تواند مخل نظم جامعه و رونق فساد در یک کشور گردد.

نیروی انتظامی، بازرسی و قوه قضائیه. این روزها خبر عدم پرداخت حقوق بازرسین بخش اصناف حقوق پایین نیروهای انتظامی و عدم بودجه کافی در بخش قضائیه کشور بحرانی است که باعث گسترش فساد در جامعه گردیده است.

 

اخیرا خبرهایی مبنی بر دستگیری یکی از فرماندهان ارشد نیروی انتظامی در استان منتشر گردید. هر چند این امر اولین بار نبوده و  نیست که منتشر می‌شود ولی این گونه اخبار علی‌رغم تکراری بودن نکاتی برجسته دارد که تعمق در آن ما را به نتایج تلخ اما مهمی می‌رساند.

 

 1- آیا این خبر تازگی داشت؟

قطعا خیر. نمونه‌های بسیار بسیار زیادی از تخلف مسئولین نظامی و بویژه انتظامی بارها و بارها پخش شده است. از بحث مشارکت در قاچاق تا باج و رشوه و فحشا...

نوشته شده: دوشنبه 7 شهریور 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

بیایید لؤلؤ دیگری بسازیم

یک پیشنهاد به شهرداری ها: بیایید لؤلؤ دیگری بسازیم

وقتی آدم تصاویر مردم مظلوم و بی دفاع بحرین را می بیند که چنین در خانه های خود توسط نیروهای خارجی و به کمک هم وطنان خویش به خاک و خون می غلطند بغض گلویش را می گیرد؟ چرا؟

چرا وقتی یک پرنده یا حیوانی در یک نقطه جهان شکار می شود نهادهای دفاع از حقوق پرنده و جهنده و .. برمیخیزند که: "آه های دنیا دارد نابود می شود کاری کنید". اما... این همه انسان زیر بار شکنجه و ظلم هستند صدایی از کسی بر نمی خیزد.

مگر میشود این همه ظلم و ستم را دید و اقدامی نکرد؟ تلاشی نکرد و بی تفاوت گذشت.

در این راستا وبلاگ "بچه های آتش" در راستای حمایت از کودکان و مردم مظلوم و حق طلب بحرین یک پیشنهاد ارائه میکند به امید اینکه با همکاری مسئولین گامی کوچک در راستای عدالت طلبی و وحدت مسلمین جهان باشد. انشاا...

پیشنهاد این است:

نام گذاری یکی از میدان های شهر به نام "لؤلؤ"، و در صورت وجود بودجه کافی نصب یک نماد همانند لؤلؤ به همان اندازه یا کوچک تر در همان میدان.

مزایا و ویژگی ها:

1- حمایت از مردم مسلمان و مظلوم بحرین.

2- تلاش در جهت وحدت بین مسلمانان جهان.

3- طرح به شدت بار رسانه ای دارد. میتوان آن را در رسانه های استانی کشوری اینترنتی و  تلویزیونی چون 20:30 و خبری نیز پوشش رسانه ای داد و حتی به رسانه های جهان کشید.

4- این طرح به غیر از حمایت از مردم بحرین و ایجاد دلگرمی در آنها می تواند برای معرفی و شناخته شدن بیشتر شهر مجری در سطح کشوری و جهانی نیز کاملا موثر واقع گردد.

5- بهتر است این طرح در یکی از شهرهای ساحلی کشور بخصوص جنوب اجرایی شود. باید نام لؤلؤ (مروارید) سنخیتی هم با موقعیت جغرافیایی شهر داشته باشد.

6- بهتر است این شهر از ترکیب جمعیتی شیعه و سنی برخوردار باشد که نماد وحدت شیعه و سنی نیز باشد. و برداشت غلطت منتسب کردن حرکت مردمی بحرین به شیعیان نیز تداعی نگردد. شهرهایی چون نخل تقی و بویژه شهر عسلویه این پتانسیل را دارا هستند.

7- بهتر است این طرح توسط شورای شهر و یا شهردار شهر مطرح گردد تا از شائبه ی سیاسی و دولتی بودن آن جلوگیری به عمل آید.

*** پیشنهاد بچه های آتش در استان بوشهر شهرهای 1- عسلویه (ترکیب جمعیتی و بعد جهانی شهر) 2- نخل تقی 3- گناوه 4- شهر بوشهر می باشد.

              

نوشته شده: پنجشنبه 23 تیر 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

توپ مدیریت

اگر میخواهید توپ مدیریت شما خوب قِل بخورد با رنده عدالت گردش کنید، و برای درخشان شدنش آن را در معرض سمباده انتقادات قرار دهید.

 

عصا

نوشته شده: سه شنبه 21 تیر 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

جمع‌آوری دیش‌های ماهواره! چرا؟

امروز باز هم تصاویر جمع آوری دیش‌های ماهواره را روی تلکس خبری دیدم نمی‌دانم بخندم یا گریه کنم. خدایی اونهایی که این طرح‌ها را اجرا می‌کنند کار کارشناسی کرده‌اند و دست به اقدام میزنند یا اینکه بادی وزید و طرحی...

در این باب حرف برای گفتن بسیار است و مثال فراوان. بارها شنیده شده که در مقابل تغییرات تکنولوژی به مقابله برخواسته‌ایم و سپس کم کم منکر همه چیز شده‌ایم. آیا هنوز زمان آن نرسیده که به جای مقابله راه صیحیح استفاده را بیاموزیم؟!

در سالهای نه چندان دور بحث مدرسه‌های امروزی و مکتب خانه‌های سنتی بود. سپس حضور تلویزیون و مقابله با آن؛ همچنین همین چند سال پیش بحث ویدیو بود و مبارزه و بگیر و ببند‌هایی که گوش فلک را کر کرده بود. این اواخر هم ماهواره.

همه این موارد مثال چاقویی است دست یک نفر که هم می‌تواند برای میوه پوست گرفتن استفاده کند هم کشتن یک نفر. مثل یک خودکار است که هم می‌تواند خوب بنویسد هم بد. مثل هر وسیله است که هم می‌تواند خوب باشد هم ... اصلاً این خود شخص است که با توجه به نوع آموزش و تفکر و نگرش و فرهنگی که دارد می‌تواند نوع کاربری تکنولوژی را تعیین کند.

مگر می‌شود کبریت را از یک نفر گرفت و بعد بدون هیچ مدرک مستدلی اتهام زد که تو می‌خواهی با آن خانه فلانی را آتش بزنی. با این اعمال به شعور و فرهنگ خودمان و مردم جامعه ظلم کرده‌ایم و خود را زیر سوال برده‌ایم!. شاید اگر استفاده نابجایی شود خود مسئولین در مرحله اول مقصرند. چرا به همراه یک تکنولوژی که وارد می‌شود به جای فرهنگ سازی راه مقابله را در پیش می‌گیرند. چرا؟

یک نکته اقتصادی: گیریم که ما این همه دیش را جمع‌آوری کردیم خوب بعدش چه می‌شود؟ چون راه ورود و قاچاق باز است دوباره این همه دیش جایگزین می‌شود. نتیجه اینکه ملیاردها تومان پول مملکت صرف خرید دوباره این وسائل می‌شود و ارز است که از کشور خارج می‌شه. دیگر اینکه بازار کاذب فروش دیش برای سودجویان دوباره رونق می‌گیرد و بازاری گرمتر؛ و گرانی بیشتر در راه خواهد بود.

اما چند سوال:

1- آیا مسئولین جمع‌آوری این وسائل خود مبرای از این قضیه هستند؟ در خانه هیچ کدام از مسئولین دیش نیست؟ رطب خورده کی منع رطب کند؟

2- آیا امکانات استفاده از دیگر جایگزین‌ها فراهم شده است؟ آیا با جمع آوری این دیش‌ها کیفیت تصویری در همان حد و اندازه فراهم هست که بتواند جوابگوی نیاز امروزی جامعه باشد؟

3- آیا با جمع آوری این دیش‌ها دیگه مشکل حل میشه؟ دیگه راهی برای تهاجم فرهنگی و... نیست؟ اینترنت و VPN و CD و دیگر موارد چه می‌شود؟ نکند اینها رو هم باید جمع کنیم؟ اصلا من فکر کنم این تلفن‌های همراه خود مخربتر هستند اینها را هم جمع کنیم. بهتر نیست؟

4- نسل‌های جدید ماهواره و دیش که در راه است را چه کار میکنیم؟

5- اگر این دیش‌ها اشکال دارند پس چرا شبکه‌های استانی را از طریق ماهواره ارسال و پخش می‌کنیم؟!

6- نظر عموم جامعه چیست؟ میزان رای ملت هست یا نه؟

7- و...

 

 

بچه‌های آتش

عصا

نوشته شده: سه شنبه 14 تیر 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

فتنه‌ای دیگر

در وقایع سال 88 وقتی همه مستأصل مانده بودیم که چیکار باید کرد، این رهبر معظم انقلاب بود که به نحو احسن راه را نشان داد و وضعیت حوادث رخ داده را تشریح فرمودند.

ایشان برای بیان وضعیت آن موقع و حوادث رخ داده تعبیر فتنه را به کار برده و جو فتنه را به هوای غبار آلود تشبیه فرمودند؛ که انسان برای روشن شدن قضایا باید تامل نماید تا غبار بخوابد و همه چیز روشن شود و راه از بی‌راه تشخیص داده شود.

ایشان تذکر دادند که در آینده هم با این گونه فتنه‌ها و جو غبار آلود مواجع خواهیم شد. امروز نیز شاید یکی از آن موارد باشد. بدین دلیل که:

می‌بینیم در شرایط کنونی چه غباری بین مجلس، دولت، و نهادهای سیاسی و غیر سیاسی حاکم است.

بک طرف قضیه:

آقای احمدی نژاد ایستاده با سابقه ساده زیستی، پرتلاش بودن در کار، توجه به اقشار ضعیف جامعه. احمدی نژادی که سابقه صهیونیزم ستیزی، مبارزه با اشرافی گری، شجاعت فراوان در مسائل بین المللی را در کارنامه دارد. احمدی نژادی که خود را فرزند ولایت می‌خواند و رابطه خود را با رهبر انقلاب رابطه پدر و فرزندی می‌نامد.

همچنین حمایت‌های رهبری از رئیس جمهوری. اینکه رهبر انقلاب افکار آقای احمدی نژاد را به خود نزدیک‌تر می‌داند تا دیگران.

اما طرف دیگر قضیه:

اقای مشایی هست و سابقه مشکلات فراوان در زمینه صهیونیزم، مکتب ایرانی و حیف و میل‌های بیت‌المال. آقای بقایی هست و قضایای سازمان میراث فرهنگی و ... آقای رحیمی و مشکلات بیمه ایران و مدرک تحصیلی و ... گروه انحرافی و ...

در این بین چیزی که بیش از همه باعث مبهم شدن قضایا می‌شود سکوت آقای رئیس جمهور در مقابل مشکلات مطروح می‌باشد.

از سوی دیگر عدم ارائه سندی مستدل و قابل اتکا از طرف مخالفین نیز سوالی بدون جواب است.

مجلس شورای اسلامی هم به جای اینکه منطقی وارد صحنه شود خود بازی خورده این جریان شده و هر لحظه این معادله را پیچیده‌تر می‌کند. از کارهای غیر قانونی دولت مردان حرف می‌زند و خود قانون شکنی میکند. (نمونه‌اش ادغام وزارت راه و مسکن و ارتباطات – لج بازی بر سر رای دادن به وزرای پیشنهادی و...).

در این بین دخالت‌های دیگران نظیر آقایان ذوالنور، آیت ا... مصباح و سپاه پاسداران نیز به این شبه دامن می‌زند. این در حالی است که رهبر معظم انقلاب بارها تاکید کرده‌اند مسئولین مسائل و مشکلات این چنین را به سطح جامعه نکشند و مردم را با اینگونه دغدغه‌ها روبرو نسازند.

خلاصه جریانات اخیر خود فتنه‌ای شده که باید به فرمایش رهبری عزیز بیرون ایستاد و منتظر برطرف شدن این غبار بود. قطعاً گذر زمان حق را نشان خواهد داد.  برای روشن شدن مسئله صداقت مسئولین می‌تواند کارگشا باشد. اندکی صبر...

اما گلایه‌ای که بر مسئولین وارد است:

باید آگاه بود که در این جریان تضعیف آقای احمدی نژاد اصلاً به صلاح مملکت نیست. این که ریئس جمهور کشور را اینگونه تضعیف کنیم و بعد انتظار داشته باشیم نماینده‌ای شایسه در مسائل بین‌المللی باشد و بتواند حقانیت ایران اسلامی را به جهانیان ثابت کند و مقتدرانه در این گونه مسائل برخورد کند. انتظاری بی‌جاست.

اما قدر مسلم تلاش در جهت تضعیف ریئس جمهور بدون ارائه ادله‌ای منطقی و محکم خلاف قانون است و به ضرر نظام جمهوری اسلامی.

نوشته شده: دوشنبه 6 تیر 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

اصلاحیه ای بر گفتار كورش

 

کورش بزرگ:خداوندا این کشور را از دشمن،خشکسالی و دروغ محفوظ بدار.

 

اصلاحیه

عصا:خداوندا این کشور را از دشمن، قانون شكنی و فساد اداری محفوظ بدار.

نوشته شده: جمعه 3 تیر 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

این بار حمله خودی‌ها به خلیج فارس

زمستان 83 بود. برای مصاحبه استخدامی شرکت گاز به عسلویه می‌رفتم. هوای بهاری جنوب بسیار زیبا بود جاده از زیر ردای نیلگون خلیج فارس می‌گذشت، به فاصله‌ای 40 -50 متری، تپه‌ها‌ و کوههای نه چندان بلند زاگرس، قد کشیده بودند. موج‌های مغرور خلیج فارس نغمه خوانی می‌کرد و بر زیبایی جاده ساحلی می‌افزود. باورم نمی‌شد چنین منظره‌ای در استان من باشد و من در حسرت جاده‌های ساحلی اروپا باشم. به رویا می‌مانست.

وقتی این رویا به حقیقت پیوست که بعد از مصاحبه به سمت جنگل‌های حرا رفتم. جنگلی سرسبر در دل دریایی بیکران. ساحل‌های بکر نای‌بند و رقص فرشتگان خجالتی (ماهی آنجل خجالتی- گرین راس و...) در این ساحل.

همه اینها رویایی بود نوید بخش زنده بودن و زنده ماندن خیلج فارس.

من استخدام شدم تا شاهد زیبایی‌های کشورم باشم. صنعت و طبیعت در جوار هم. شاکر خدا بودم از این نعمت؛ همه‌اش احساس می‌کردم که حتما این پاداشی است از برای کار خیری که کرده‌ام و خود غافلم. اما افسوس من بیخبر بودم. این آرامشی بود قبل از طوفان. من آمده بودم تا شاهد جنایتی باشم از سوی خودی‌ها. از سوی مسئولین کشورم. در این بین فریاد سکوت مسئولین استانی این غم را فاجعه بار می‌کرد. باید کاری کرد. هر چند دستم به جایی بند نیست. لیکن فریاد میزنم. داد میکشم شاید گوشی شنوا بیابم. شاید شاید بتوانم خلیج فارس مان را نجات دهم این بار نه از دست اجنبی ها که خودی‌ها نه از باب تغییر نام زیبایش که از باب تجاوز به سواحلش به زیبایی وجودش به زنده بودنش و...

نوشته شده: شنبه 10 اردیبهشت 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

دمکراسی غربی: حاضر در گفتار و غایب در رفتار

"كامران نجف‌زاده دقایقی پیش راهی تهران شد؛
اخراج خبرنگار صداوسیما از پاریس به دستور مستقیم ساركوزی
خبرگزاری فارس: در پی لغو اقامت كامران نجف‌زاده به دستور مستقیم نیكلا ساركوزی رئیس‌ جمهور فرانسه، خبرنگار واحد مركزی خبر، پاریس را به مقصد تهران ترك كرد."

خدایی خیلی جالبه. اینطور نیست؟!

این که ادعا میشه فرانسه مهد دموکراسی و آزادی بیانه؛ اینکه میگن هر که آزاده حرفش را بزنه!!! حالا چطور شده که یه خبرنگار ایرانی را اخراج میکنند. آیا واقعاً خلافی مرتکب شده یا اینکه فرانسوی ها تحمل حرف مخالف را ندارند؟ کدام یک؟ آیا این همه ادعا واقعیت داره یا نه؟ اگه صحت داره پس اون همه سرکوب دانشجوهای فرانسوی  چیه؟ اون تصاویر ضرب و شتم مردم و به آتیش کشیده شدن خودروها و... که از رسانه ها پخش شد چی میشه؟ دم خروس را باور کنیم یا قسم ...

به نظر بنده حرف قشنگ زدن که خرج نداره؛ همیشه قانون برای دیگرانه، آزادی مطبوعات در کشورهای دیگر حقوق بشره ظلم و بیدا در کشورهای جهان سوم رخ میده. قطع نامه ‌ها باید علیه ایران صادر بشه. و و و ...

اما انصافاً‌ اخراج خبرنگار صدا و سیما بیش از اینکه دردی را برای فرانسه دوا کنه ادعاهای قشنگ شون را زیر سوال میبره. هرچند خبرهای آقای نجف زاده جنجالبی بود و روی خط قرمز؛  ولی باز هم به اندازه اخراجش تاثیر نداشت. با این اخراج ماهیت مزورانه مدعبان آزادی بیشتر رو شد.

نوشته شده: شنبه 6 فروردین 1390    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()

جهت عضویت در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید

استفاده از مطالب این وب سایت تنها با ذكر نام "بچه های آتش"بلامانع می باشد